دلم از این هوا گرفته!!!

کم کم ساعت به اذان صبح نزدیک می شود بانگ اذان از گلدسته های مساجد بلند می شود نماز صبح را که اقامه می کنم باید سریع صبحانه بخورم چون به یکی از شهروندان در مورد مشکلی قول دادم که صبح اول وقت جهت تهیه گزارش بررسی میدانی داشته باشم! دلم از این هوا گرفته!!! […]

کم کم ساعت به اذان صبح نزدیک می شود بانگ اذان از گلدسته های مساجد بلند می شود نماز صبح را که اقامه می کنم باید سریع صبحانه بخورم چون به یکی از شهروندان در مورد مشکلی قول دادم که صبح اول وقت جهت تهیه گزارش بررسی میدانی داشته باشم!

دلم از این هوا گرفته!!!

چند روزی می خواهم از هیایوی عرصه خبرگاری و اطلاع رسانی دور شوم ، از این همه بی احترامی ها،فشارهای عصبی،کج فهمی ها و…خسته شدم.

هر شب که می خواهم استراحت کنم ساعت های مدیدی به تماس های تلفنی که با من می گیرند به فکر فرو می روم.

از آسفالت نبودن کوچه تا مسایل مدیریت شهری،مشکلات مختلف کشاورزان و…در ذهنم رژه می روند!!!

نمی دانم به مشکلات شخصی خودم فکر کنم یا آن پیرمرد مهربان گالش خاله ای که تقاضا آسفالت روستای شان را داشت؟!

نمی دانم به خودم فکر کنم یا به مشکلات چال و چوله های شهرمان؟!

نمی دانم در افکار خود غوطه ور شوم یا به به مشکل تیرهای چوبی شهرمان فکرکنم؟!

نمی دانم بخوابم یا به قطعی آب شرب کوی لاله موبندان فکرکنم؟!

کم کم ساعت به اذان صبح نزدیک می شود بانگ اذان از گلدسته های مساجد بلند می شود نماز صبح را که اقامه می کنم باید سریع صبحانه بخورم چون به یکی از شهروندان در مورد مشکلی قول دادم که صبح اول وقت جهت تهیه گزارش بررسی میدانی داشته باشم!

اما بخدا دلم گرفته!!!

از این هوای ابری واقعا دلم گرفته!!!

یا علی ایام عزت تان مستدام

مصطفی پروانه/روزنامه نگار