همزمان با شب عید سعید غدیر جشن بزرگی در مسجد جامع لاهیجان برگزار و از سادات جلیل‌القدر این شهرستان تجلیل می‌شود. به گزارش لنگرنیوز به نقل از «لاهیجان» ، همزمان با شب عید سعید غدیر از سادات کیایی شهرستان لاهیجان تجلیل شد . در این مراسم زین العابدین آذر ارجمند شاعر آیینی استان گیلان از […]

همزمان با شب عید سعید غدیر جشن بزرگی در مسجد جامع لاهیجان برگزار و از سادات جلیل‌القدر این شهرستان تجلیل می‌شود.

به گزارش لنگرنیوز به نقل از «لاهیجان» ، همزمان با شب عید سعید غدیر از سادات کیایی شهرستان لاهیجان تجلیل شد .

در این مراسم زین العابدین آذر ارجمند شاعر آیینی استان گیلان از شهرستان لنگرود در مدح حضرت علی(ع) مثنوی سرود که می توانید صوت آن را از این بخش دانلود نمائید.

 

متن مثنوی “عدالت محض”

عدالت محض ( مثنوی غزل )

منم که جرعه‎ای از عشق با علی زده‎ام

منم که چنگ تمسک به « یا علی » زده‎ام

علی ، عدالت محضی که نیست مثل تو

در این حوالی بی درد کیست مثل تو

من و خیال تو و سینه‎ای پر از آتش

دلم شد از غمت آئینه‎ای پر از آتش

پس از گذشت هزار و چهارصد پائیز

هنوز بر روح باغ می‎وزد پائیز

چه زود اینهمه مدّت گذشت بر غم تو

هنوز عشق شریک است با تو در غم تو

ببخش اگر قدری دیر خواهم آمد ، عشق !

و اینچنین با تأخیر خواهم آمد ، عشق !

تو را ندیده‎ام ای وای ! چشمهایم کو ؟!

صدا نکرده‎امت ، دیر شد ، صدایم کو ؟!

 

به جان عشق مرو مهربان من برگرد

هنوز وقف عدم مانده جان من برگرد

بمان بیایم و سیرت ببینم آی ! مرو

بمان ز روح تو زخمی بچینم آی ! مرو

صدای پای تو بر خاک ـ آه ـ عجب پیچید

و نام سبز تو در کوچه‎های شب پیچید

شکاف کعبه نگاه تو را بشارت شد

و ناگهان ظلمت زیر نور غارت شد

مگر سکوت تو را دیده‎اند آینه‎ها

که هیچگاه نخندیده‎اند آینه‎ها

تو رفته‎ای و هنوز آب اشک می‎ریزد

تمام شب را مهتاب اشک می‎ریزد

شبی مفسر حرف زلال آب شدی

ابو عدالت ، ابو عشق ، ابو تراب شدی

مرو که بی تو مرا تاب زخم خوردن نیست

پس ازتو زیستن ای خوب ، غیر مردن نیست

مرو که با تو نگاهم قشنگ خواهد شد

دلم برای تو ای مرد تنگ خواهد شد

من از ورای خودم چون نسیم آمده‎ام

به محضر پدر خود یتیم آمده‎ام

ببین نیامده اندوه کرده تاراجم

به دستهای پر از پینه تو محتاجم

ببین حقیقت پرواز بی پر و بالم

ببین نیامده از دوری تو می‌نالم

عجیب نیست که خورشید بی غروبی تو

به روی من می‎خندی، چقدر خوبی تو!

تو عشق خالص مال خود خودم هستی

هنوز چشم براه تولدم هستی

منم که آینه دار غدیر عشق توام

اگر دروغ نباشد اسیر عشق توام

دلم صنوبر اگر مانده است کار توست

و کار توست اگر سخت بی قرار توست

اگر سفر بروی بیخبر زبانم لال

اگر بمانم بی تو … اگر … زبانم لال !

نگاه سبزت را بر تنم نپاشی چه

اگر بیایم امّا تو رفته باشی چه ؟!

من عاشق توآم این را چگونه باید گفت

به آب راز زمین را چگونه باید گفت

اگرمنم ؛ به نگاهت پناه آوردم

برای حس تو یک سینه آه آوردم

تویی که جرعه‌ای از عشق با علی نزدی

مگو پس از این دیگر که یا علی مددی

برای عشق و عدالت غریب زیست علی

هنوز مانده بفهمیم اینکه کیست علی

و خویش را چه عجیب است شیعه می‌نامیم

من و شما که نفهمیده‌ایم کیست علی

چنان به لبخندش پشت کرده‌ایم انگار

میان ما بد عهدان غریبه‌ایست علی

کدام چاه در این شهر مرده می‌داند

که چیست معنی یک عمر خون گریست علی

اگرچه نا محرم مانده‌ایم پیش تو

مگویِ راز نگاهت بگو که چیست ، علی !

بیا عدالت و شمشیر خویش را بردار

و بار دیگر در بینمان بایست ، علی !

بهار ! سیب جگرهایمان رسیده بیا

بیا بیا که به اینجایمان رسیده ، بیا !