مگر می شود خداحافظی احمدی نژاد را نادیده گرفت؟
مگر می شود خداحافظی احمدی نژاد را نادیده گرفت؟

به گزارش سرویس وبلاگستان لنگرنیوز، وبلاگ افق در بروزرسانی خود این گونه نوشت :  مگر می شود خداحافظی احمدی نژاد را دید و نادیده اش گرفت؟آنهم برای مایی که نزدیک به یک دهه از زندگی اش را پدیده ای بنام احمدی نژاد، با تمام وجود تحت الشعاع قرار داده است و شاید مهمترین دوران زندگی […]

به گزارش سرویس وبلاگستان لنگرنیوز، وبلاگ افق در بروزرسانی خود این گونه نوشت : 

مگر می شود خداحافظی احمدی نژاد را دید و نادیده اش گرفت؟آنهم برای مایی که نزدیک به یک دهه از زندگی اش را پدیده ای بنام احمدی نژاد، با تمام وجود تحت الشعاع قرار داده است و شاید مهمترین دوران زندگی اش را!

مگر می شود فراموش کرد روزهایی را که توسل می کردیم، گریه می کردیم، با تمام وجود کار می کردیم، غصه می خوردیم، دعوا می کردیم و تبلیغ می کردیم تا مردی از جنس مردم رییس دولت شود .

 

مگر می شود فراموش کرد شور و حال ساعات اعلام نتایج را و نگاههای پر از حیرت پس از اعلام نتایج را و اشک شوق را و شوری که در دل می جوشید از بازگشت انقلاب به ریل اصلی.

مگر فراموش شدنی است فردای پیروزی و واکنشی که فقط و فقط حمله بود به برنشستن مردی که از حلقه بسته مدیران نبود بر کرسی دومین شخص مملکت، تا اینبار فقط و فقط مجبور باشیم دفاع کنیم از دولتی که بوی رجایی می داد در برابر آنها که فقط و فقط حمله می کردند.

نگران می شدیم، غصه دار می شدیم، غیرتی می شدیم و با تمام داشته هایمان که شاید یک وبلاگ بود، یا یک سایت، یا روزنامه یا…از دولتمان دفاع می کردیم.

ما جوان بودیم، یک عده نسل سومی!

گمانمان این بود که توانسته ایم انقلاب را در دهه سومش به معیارهای روزهای نخستین بازگردانیم، پس عجیب نبود اگر همه زندگی و کنش و تلاش و داشته هایمان را برای دفاع از این دستاورد هزینه می کردیم.

از سیاست خارجی انقلابی و فعالش که در عرض دو سال کل دنیا را بهم ریخته بود دفاع می کردیم، از مردم داریش، سادگی و اشرافیت گریزیش، پرکاریش، ابتکارات بکر و موثر اجراییش، رسیدگی به محرومینش، ولایتمداریش و خیلی صفت های دیگرش دفاع که می کردیم هیچ، به آن افتخار می کردم.

به ما می گفتند احمدی نژادی

مگر می شود احمدی نژادی باشی و تمام شدن دولت احمدی نژاد برایت تفاوتی نداشته باشد.اینکه احمدی نژاد بر این مسیر ماند یا نماند یک مجادله قدیمی و تکراری است، که برای من مدتهاست حل شده است اما چند چیز را نمی توان انکار کرد.

دولت او ثمره هزاران ساعت کار فرهنگی مخلصانه ای بود که در سالهای غربت در مساجد و هیاتها برای حفظ انقلاب انجام شده بود و این تلاشها اینک تجمیع شده بود تا تبدیل به یک جریان اجتماعی بشود.

ما نسل سومیها با احمدی نژاد بود که وارد سیاست ورزی شدیم. چه در مقام مدافع او و چه در مقام منتقدش.

 

احمدی نژادیها واقعیتی بودند که در تاریخ معاصر ایران ثبت شدند، واقعیتی که اجتماعی است و غیرقابل حذف یا انکار. این شیوه و منش در عرصه سیاست ایران باقی خواهد ماند و رشد خواهد کرد هرچند احمدی نژاد هم احمدی نژادی نمانده باشد.

قطعا بعد از این دولت دیگر خیلی سخت خواهد بود تا بسیاری از آن چیزهاییکه آرمان می دانستیمش و اینبار تبدیل به واقعیتی عینی شده بود، فراموش شود، گم شود و یا نادیده گرفته شود.

هر چند که به نظرم حالا دیگر دوره احمدی نژاد نیز گذشته اما در این دوره بود که انقلاب اسلامی وارد مرحله ثبوت و حرکت به سمت نظام سازی تمدنی شد.

انتخاب روحانی را بخشی از همین حرکت انقلاب اسلامی برای نظامسازی تمدنی میدانم و با اشتیاق در انتظارم تا سنتز دیالکتیک جریانی که روحانی نماینده آن است با جریانی که احمدی نژاد را در سوم تیر برآورد، در دهه آینده انقلاب اسلامی ببینم، اشتیاقی که احساس می کنم شبیه به اشتیاق دیدن ثمره پیروزی در روزهای تابستان ۸۴ است.

احمدی نژاد رفت، اما احمدی نژادیها یک واقعیت غیرقابل انکار هستند که تازه زمان نوزاییشان فرارسیده است.