نسبت انقلاب با ادعای اعتدال
نسبت انقلاب با ادعای اعتدال

وحید یامین پور  این حکم عجیبی است که بگوییم نخستین بار هویت متمایز حزب الله در فاصله گرفتن از نهاد های رسمی حاکمیت هویدا شد. شاید نخستین بار دوپارگی حاکمیت و حزب الله در اوایل دهه ی هفتاد به چشم بیاید. زمانی که نسل از جنگ برگشته رفتارهایی ناهمخوان با منظومه ی ارزشگذاری های خود […]

وحید یامین پور

 این حکم عجیبی است که بگوییم نخستین بار هویت متمایز حزب الله در فاصله گرفتن از نهاد های رسمی حاکمیت هویدا شد. شاید نخستین بار دوپارگی حاکمیت و حزب الله در اوایل دهه ی هفتاد به چشم بیاید. زمانی که نسل از جنگ برگشته رفتارهایی ناهمخوان با منظومه ی ارزشگذاری های خود را در سطح حاکمیت شاهد بودند. علیرضا قزوه اشعار اعتراضی «از نخلستان تا خیابان» و شعر معروف «مولا ویلا نداشت» را پیشتر از این اتفاقات منتشر کرده بود ولی حضور امام و وابستگی ترادیسیونالیستی حاکمان به میراث او، این دوپارگی را آشکار نمی کرد. تنها زمانی که تکنوکرات ها این اعتماد به نفس را پیدا کردند که تفاوت های خود را بروشنی به نمایش درآوردند، گروهی برآشفتند. این برآشفتگی در سالهای ابتدایی دهه ی هفتاد به لحاظ معنایی چندان سازمان یافته نبود وبیشتر خود را در قالب «اعتراض» به شیوه ی زندگی اشرافی چند وزیر و وکیل یا افزایش تجاهر به بدحجابی و یا اکران فیلم های سینمایی غیرمتعارف بروز کرده بود. بنابراین نخستین تجلی جریانی که «حزب الله» خوانده می شد، معنایی «اعتراضی» را با خود داشت.

با پیروزی سید محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری و شکل گیری گفتمان اصلاحات، نسبت میان جریانی که دیگر به عنوان «حزب الله» شناخته می شدند، با حاکمیت وارد مرحله ی جدیدی شد. تکاپوی کم نظیر این جریان تا پیش از انتخابات و بوجودآوردن فضایی مشحون و مملو از نشانه های ایدئولوژیک برای ابراز مخالفت با خاتمی، این پیش بینی را ایجاد میکرد که پس از شکل گیری دولت اصلاحات، منازعه بطور تصاعدی شدت خواهد گرفت؛ و همینگونه هم شد.

 

اتفاق مهمی که رخ داد شکل گیری نهضت فرهنگی و علمی فراگیر میان این جریان برای تدارک دفاع از «اسلامیت» نظام بود. طیف افراطی نشریات و تریبون های اصلاح طلبان در سالهای آغازین دولت خاتمی(۷۶ تا ۷۹) بدون رودربایستی نظری، مفاهیم و بنیادهای انقلاب و اسلام شیعی را نشانه رفته بودند؛ عاشورا، دفاع مقدس، ولایت فقیه، صدورانقلاب، آرمان فلسطین، حجاب و برخی دیگر از مفاهیم محوری گفتمان انقلاب مورد طعن و نقد قرار می گرفتند و حتی بهانه هایی برای راه اندازی جریان های اجتماعی بدست داده میشد. دالّ مرکزی گفتمان مهاجم، تاکید افراطی بر «جمهوریت» و اگزجره کردن «قانون مداری» بود در برابر هویت اسلامی و جایگاه ولایت مطلقه ی فقیه بود. طبعاً نگرانی از این وضعیت صرفاً در قالب اعتراض های خیابانی یا شعارهای پس از نمازجمعه یا نمادهایی چون پوشیدن کفن، نمی گنجید. دوره های مطالعاتی چون «طرح ولایت» و اتفاقاتی شبیه آن تدارک گفتمان انقلاب و جریان حزب الله بود برای دفاع از «اسلامیت» نظام. درواقع اینجاست که یک جریان اجتماعی و فرهنگی بتدریج خود را به عنوان یک «گفتمان» می شناساند؛ چیزی که بتدریج «گفتمان انقلاب» یا «گفتمان حزب الله» نامیده شد.

 

افول جریان اصلاحات در سالهای ابتدایی و میانی دهه ی هشتاد و شکل گیری دولت و مجلسی که در بکارگیری نشانگان حزب اللهی دست کمی از جریان غیررسمی حزب الله نداشت، رفتارهای این جریان را تغییر داد. آنچه که بیش از همه به چشم می آید پایین آمدن جدی سطح برخورد حزب الله و گفتمان انقلاب با گفتمان رقیب یعنی اصلاح طلبان در این سالها است ضمن اینکه جریان رشد علمی و حضور دانشگاهی و البته رسانه ای این جریان نسبت به دهه ی هفتاد رشد چشمگیری پیدا کرد. اما با انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ و رخدادهای پس از آن نقش و معنای سوم جریان حزب الله و گفتمان انقلاب رخ می نماید؛ پس از حضور اعتراضی در ابتدا و میانه های دهه ی هفتاد و نقش دفاع از اسلامیت نظام در سالهای پایانی این دهه، اینبار گفتمان انقلاب در قامت دفاع از «جمهوریت» خود را می شناسد.

 

نپذیرفتن نتایج انتخابات، عدم تمکین به سازوکار قانونی اعتراض به نتایج، حضور شتابزده ی خیابانی و به رسمیت نشناختن نهادهای قانونی رفتارهایی اصلاح طلبانه نبود ولی همگی از سوی جریان موسوم به اصلاحات ارتکاب یافت. ۱۰ سال پیش از این جریان حزب الله در ماجرای ۱۸ تیر با تجربه ای شبیه این اتفاق هرچند کوچکتر مواجه شده بود. اینبار گفتمان انقلاب و جریان حزب الله در دفاع از «جمهوریت» نظام کنش های خود را معنادار می کرد. این البته شاید برای کسانی که بعدها درس تاریخ سیاسی می خوانند، عجیب باشد که این جریان در برابر اصلاح طلبان معترض که وجهه شاخص شان قانون شکنی بود، بر اجرای بی چون و چرای قانون و دفاع از آراء مردم و اقتضائات دموکراسی تکیه کند. شکی نیست که رخدادهای پس از انتخابات ۸۸ –فتنه- در انسجام بخشی و انتظام بخشی به نیروهای گفتمان انقلاب موثر بود؛ آنها را با تجربه ای گران سنگ از تحولات سیاسی و رسانه ای رشد داد و بر اعتماد به نفس شان افزود. اگر در دهه ی هفتاد از جریان حزب الله فقط چهره ای اعتراضی با رفتارهایی از سر تعصب ایدئولوژیک ارائه شده است، اما منطق و رفتار پخته ی سیاسی و رسانه ای این جریان در بحبوحه ی اردوکشی های خیابانی و رفتارهای افراطی اصلاح طلبان، تصویر آنها را عوض کرد.

 

انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ فارغ از توجیه خود رخداد، نقش جدیدی برای گفتمان انقلاب و جریان حزب الله ایجاد خواهد کرد. آن چیزی که «اعتدال» می خوانندش بسیار خام تر و مبهم تر از آن است که بتوان پیشوند «گفتمان» را برای آن استفاده کرد؛ اما رفتارهای گروه برنده و چهره های شاخص بر مسند نشسته معلوم می کند که ماهیت آن چه خواهد بود. حسن روحانی، ابتدائاً می بایست نماینده ی جریانی باشد که اعتقاد به «جمهوریت» نظام را به نظام اثبات و خود را از حمایت آنارشیست ها تبرئه کند. این، شرط لازم پذیرفتن او در ساختاری است که برخی دوستانش چندی پیش آنرا به رسمیت نشناخته اند. بنابراین او بیش از همه خواهد کوشید که اتهامات سالیان گذشته را از خود دور و خود و دولتش را از حامیان «آنارشی» تزکیه کند. اما حسن روحانی در بکارگیری اشخاص بسیار در مضیقه است. بخشی از جریانی که حامی اوست بروشنی سابقه ای افراط گرایانه و متناقض با شعار او دارند. او خود هم پذیرفته و تاکید کرده که هرکس کوچکترین اعتقادی به تقلب در انتخابات ۸۸ داشته و یا رفتارهای قانون شکنانه آن ایام را تایید کرده باشد، از اهل اعتدال نخواهد بود. بنابراین دایره ی انتخاب او حدفاصل اصولگرایان و چهره های چندپهلو محدود خواهد شد. اما اتفاق قابل توجه تری افتاده است. بخشی از اشراف سیاسی که در طی دو انتخابات پیش هیچ سهمی از حاکمیت را بدست نیاورده بودند، مهمترین کاندیداهای بازگشت به قدرت هستند.

 

رفتار گفتمان انقلاب و جریان حزب الله با او و انتخاب هایش دربادی امر رفتاری در ادامه ی منطق دفاع از «جمهوریت» بود. مطالبه ی از دولت اعتدال این بود که از قانون شکنان فاصله بگیرد. اما این مطالبه، حداقلی است. حسن روحانی چنین خواهد کرد و یا دست کم با صدایی محکم خواهد گفت که به این حرف اعتقاد دارد چرا که او «یک حقوق دان است». به نظر می رسد گفتمان انقلاب شکست خود را نه در پس رفت و عقب نشینی از مواضعش که در کندشدن و پایین آوردن سطح آرمان هایش خواهد دید. دست کم بخشی از این جریان مدعی بود از احمدی نژاد عبور کرده چون احمدی نژاد بر خلاف ۴ سال نخستش، نتوانست نماد گفتمانی حزب الله بماند؛ اما همان ها خوب می دانند که بزرگترین دست آورد این دو دولت به محاق رفتن اشرافیت سیاسی و دموکراسی نخبه گرایانه بوده است.

 

به نظر می رسد گفتمان انقلاب در مرحله ی چهارم، یعنی پس از دوران اعتراضی، دوران دفاع از اسلامیت نظام و دوران دفاع از جمهوریت نظام، اکنون باید دوران دفاع از «مردمی» بودن نظام و مقابله به اشرافیت سیاسی را از سر بگذراند. حسن روحانی دولتی تشکیل داده که ممکن است به وسیله آن نوعی الیگارشی سیاسی قوام پیدا کند. جریان حزب الله و گفتمان انقلاب مبتنی بر چارچوب های نظری اش، انقلاب را پدیده ای ذاتاً مردمی می شناسد که مهمترین آفت و آسیبش، اشرافیت و الیگارشی است. نخبگان و اشراف ابتدائاً نه با اسلامیت نظام و نه با جمهوریت نظام مساله و نزاعی ندارند، بلکه عمیق تر و پیچیده تر از این دو، قدرت و مسائل حاکمیت را به مثابه متاعی اختصاصی و موروثی دست به دست خواهند کرد.