تصاویری برای تاریخ
تصاویری برای تاریخ

مجدالدین معلمی  چند روز پیش کتاب “چشم نوشته ها” یادگار عکاس بسیجی جناب آقای احسان رجبی را تورق می دیدم. گل سر سبد عکس هایش، همین تصویر روی جلد کتاب است.   ماجرا از این قرار است که جناب رجبی، عکسی را از شهید نادری بروجردی شکار می کند. شهید نادری داماد مرحوم حاجی بخشی […]

مجدالدین معلمی

 چند روز پیش کتاب “چشم نوشته ها” یادگار عکاس بسیجی جناب آقای احسان رجبی را تورق می دیدم. گل سر سبد عکس هایش، همین تصویر روی جلد کتاب است.

 

ماجرا از این قرار است که جناب رجبی، عکسی را از شهید نادری بروجردی شکار می کند. شهید نادری داماد مرحوم حاجی بخشی بوده و یک پای خودش رو در کردستان از  دست داده بود. ساعتی بعد ماشین حاجی بخشی و دامادش مورد اصابت گلوله قرار می گیرد و شهید نادری جلوی چشم حاجی بخشی و عکاس در آتش می سوزد.

 

 

از عکس ها پیداست که عکاس چقدر به صحنه نزدیک بوده و برای ثبت در تاریخ، لحظه ی شهادت را ماندگار کرده است. برایم سوال شد اگر خودم جای جناب رجبی بودم چه می کردم؟ واقعا تصمیم گیری سخت است. دوستت در آتش می سوزد. پدر زنش -که محبوب همه ی جبهه هاست- در تکاپوی خاموش کردن آتش است و تو ثبت لحظه ی تاریخی را انتخاب کنی!

نمی خواهم شبهه ایجاد کنم که عکاس می توانست جان شهید نادری را نجات دهد. از واکنش حاجی بخشی مشخص است او هم امیدی به نجات ندارد ولی چقدر سخت است که جناب رجبی در یک لحظه چنین تصمیمی گرفته است و بدون آنکه دل و دستش بلرزد برای خود وظیفه ی ثبت تصویر را انتخاب می کند.

 

 

صحنه آخر واقعا تلخ است. جوانی رعنا در آتش می سوزد. پدری بر سر خود می زند و عکاسی که برای تاریخ تصویری را ثبت می کند.

پ.ن.م: روایت استاد نامدار کاریکاتور ایران، آقا سید مسعود شجاعی طباطبایی هم از این شهادت خواندنی است. مطلب را اینجا بخوانید.

پ.ن.م۲: برای شادی روح حاجی بخشی هم صلوات بفرستید