اردوگاه و امکانات آموزشی در دوران اسارت

اسماعیل یکتایی لنگرودی دراردوگاه تکریت۱۱ بعثی ها بیکار نمی نشستند و  برای مبارزه با فرهنگ و عقاید بچه ها سعی می کردند از راه برنامه های مبتذل تلویزیون و یا مسائلی مشابه آن استفاده کنند تا به خیال خود بچه ها را سُست و منحرف کرده و به فساد اخلاقی بکشانند. اما بچه ها سرهایشان […]

اسماعیل یکتایی لنگرودی

دراردوگاه تکریت۱۱ بعثی ها بیکار نمی نشستند و  برای مبارزه با فرهنگ و عقاید بچه ها سعی می کردند از راه برنامه های مبتذل تلویزیون و یا مسائلی مشابه آن استفاده کنند تا به خیال خود بچه ها را سُست و منحرف کرده و به فساد اخلاقی بکشانند. اما بچه ها سرهایشان را پایین می انداختند و با تسبیح های گلی و چوبی که ساخت خودشان بود ذکر می گفتند و دعا می خواندند.۱

 

عراقی ها برای از بین بردن این انسجام ، هر چند وقت یک بار، بچه ها را تعویض می کردند و به آسایشگاه ها و حتی اردوگاه های دیگر می بردند، اما هیچگاه تشکیلات کلی به هم نمی خورد و انسجام از بین نمی رفت. همه در اردوگاه مشغول یادگیری بودند. حتی افراد بی سواد هم درس می خواندند و سواددار می شدند. و هر کس هر چه یاد می گرفت به دیگران می آموخت.

 

من خودم مسائل تاریخ اسلام وایران – عقیدتی واحکام . زبان انگلیسی و عربی را به خوبی یاد گرفته بودم و تدریس می کردم . در اردوگاه اسیری داشتیم به نام رحمت که یک چوپان کُرد زبان بود و اسارتش به دست عراقی ها جریان مفصلی داشت. به این ترتیب که هنگام چراندن گله، کُردهای مخالف ایران او را اسیر می کنند و با لباس سبزسپاه و به اسم پاسدار رسمی به عراق می فروشند. او که سواد نداشت و اوایل، حتی فارسی هم بلد نبود، پس از مدتی به جایی رسید که حافظ بخشی از قرآن شد و زبان فارسی را نیز به خوبی یاد گرفت. و وقتی بچه ها می دیدند که او مثلاً سوره الرحمن را حفظ کرده و به فکر حفظ سوره های دیگر قرآن  است ، روحیه شان تقویت می شد و با اشتیاق بیشتری مطالعات خود را دنبال می کردند.

 

سطح علمی بچه ها بسیار بالا بود و این را می شد از تشکیل کلاسهایی چون علوم سیاسی، منطق و دروس مشابه اینها فهمید. یکی از بچه ها می گفت: اگر ما به ایران برگردیم و بگوییم که در دوران اسارت گاهی پیش می آمد که حتی  وقت سر خاراندن هم نداشتیم، آیا کسی باور می کند؟ و راست هم می گفت. خود من از ساعت ۵ تا ساعت آمار _ ۷ صبح _ تمرین حفظ قرآن داشتم و پس از آمار نیز کلاس انگلیسی و عربی و بعدازظهر نیز کلاس عقاید و تاریخ اسلام.

 

و شب ها نیز تا دیروقت در کنج آسایشگاه قرآن حفظ می کردم. البته در صورتی که نوبت قرآن من می شد، چرا که به علت کمبود ، آن را از روی نوبت می خواندیم. و اگر وقتی اضافه می ماند، داروشناسی و درسهای مشابه آن را می خواندم.

 

این مطلب ادامه دارد.

۱- البته تسبیح داشتن جرم بود و تنبیهات شدیدی هم به دنبال داشت.