آقای پرستویی لطفابه روستای خودتان برگردید
آقای پرستویی لطفابه روستای خودتان برگردید

کارهای شما یعنی شنا کردن بر خلاف جریان آب. مدتهاست که پیگیر حقوق از دست رفته شهدا و جانبازان هستید و انگار حواستان نیست که برخی رسانه ها از کلیشه شدن پرویز پرستویی حرف می زنند. مردی که در دنیای سینما رزمنده و جانباز است و در دنیای واقعی یاور آنها از دید رسانه های […]

کارهای شما یعنی شنا کردن بر خلاف جریان آب. مدتهاست که پیگیر حقوق از دست رفته شهدا و جانبازان هستید و انگار حواستان نیست که برخی رسانه ها از کلیشه شدن پرویز پرستویی حرف می زنند. مردی که در دنیای سینما رزمنده و جانباز است و در دنیای واقعی یاور آنها از دید رسانه های ما اینگونه دیده می شود.

سلام آقای پرستویی! 

 

بی مقدمه می شود از شما خواهش کنم دوباره به شهر و دیار خودتان برگردید؟ 

 

لطفا از دستم ناراحت نشوید اما اینطوری بهتر است. آخر شما دارید شر درست می کنید. دارید نظم این شهر را بر هم میزنید. بالاخره زندگی در هر جایی رسم و رسومی دارد و نمی شود شما بیایی از هر چه دلت خواست ایراد بگیری و انتظار داشته باشی کسی چیزی نگوید! خب معلوم است که به بعضی ها برمی خورد. معلوم است که واکنش نشان می دهند و شما را متهم می کنند. معلوم است که آدم بدِ می شوی. 

 

دوست نداری به شما بگویند استاد؟ دلتان نمی خواهد همه خودشان را برای امضا گرفتن از شما به تکاپو بیاندازند؟ نمی خواهید برتر از همه چیز و همه کس باشید؟  نمی فهمم شما اصلا برای چی این همه سال فیلم بازی کردی و معروف شدی؟

 

جسارتا از من اگر بپرسید فکر می کنم بهتر است خانه تان را بدهید موزه کنند. به تازگی مد شده! خرجی هم روی دستتان نمی گذارد. چند وقتی کاغد بازی و دوندگی دارد اما خبرش مثل بمب صدا می دهد و بی نهایت پرستیژ دارد. بالاخره هیچی نباشد شما را استاد می دانند و چه چیزی بهتر از این که خانه استاد را موزه کنند؟ 

 

یا اصلا باید کلاس بازیگری راه بیاندازید.  پول خوبی دارد. خودتان که هیچ! اسمتان کافیست تا جوانان جویای نام صف بکشند پشت در آن کلاس ها و میلیون میلیون خرج کنند تا شاید آرتیست بشوند روزی. این یکی هم بی دردسر و کم هزینه است. یک ساختمان کوچک اجاره ای میخواهد با چهار تا میز و صندلی. 

 

شورای شهر هم بد نبود. تا همین چند وقت پیش بازار داغی داشت. اگر کاندید می شدی من تضمین می کردم که رای می آوردی. هیچی نباشد از ابتدای  دهه شصت کلی برای سینمای ما زحمت کشیده اید و شاید الان بد نباشد با کت و شلوار پشت یک میز شیک و آنچنانی بنشینید و به مردم “خدمت” کنید. 

 

این همه بازیگر گالری عکس و نقاشی می گذارند. یعنی شما از آنها کمتری؟ استعدادی هم که نمی خواهد!  همین که چهار تا عکس از یک لنگه پوتین پاره  و درخت خشکیده و پاهای درب و داغان یک پیرمرد بگیرید، ۱۰ شب برج میلاد را در اختیارتان می گذارند که تابلو هایتان را خدا تومن به خلق الله بفروشید.  

 

راستی اصلا حواسم نبود!  بازیگران و هنرمندان در طول سال کلی مهمانی و کنسرت و شب زنده داری دارند برای خودشان. شما چرا در هیچ کدام از اینها نیستی؟ چرا سایتها  در میان خبرهایشان: (عکس/تیپ جدید استاد پرستویی)  منتشر نمی کنند؟  

 

بدتان می آید از شما سردیس و تندیس بسازند؟ بدتان می آید یک روز از تقویم را به نامتان بزنند و در تالار وحدت برایتان بزرگداشت بگیرند؟ بدتان می آید شهرت و قدرت و ثروت را یکجا با هم داشته باشید؟  

 

آقای پرستویی ! به روستای خودتان برگردید. خودتان بهتر از من می دانید که همراهی کردن یک جانباز جنگی برای درمان به خارج از کشور و انتقاد از بی توجهی مسئولان به افرادی که ناقص شدند تا خاک ما کامل باشد، عاقبتش این است که هنرمندان شبه روشنفکر بگویند پرستویی در نقش حاج کاظم گیر کرده و جو گیر شده و از این حرف ها! 

 

خودتان بهتر می دانید که جمع آوری کمک های مردمی به نفع زلزله زدگان، نه نان می شود و نه آب. مگر وظیفه شماست اصلا؟ چه کسی تکلیف کرده که از صبح تا شب کنار سینما آزادی جلوی مردم دولا راست بشوید تا یک قران و دوزار روی هم جمع بشود و به ورزقان بفرستید؟ قرار نیست فقط شما دلتان برای مصیبت دیده ها بسوزد! بترسید از این که انگ بزنند و فکر کنند خیالی در سر دارید. 

 

کارهای شما یعنی شنا کردن بر خلاف جریان آب. مدتهاست که پیگیر حقوق از دست رفته شهدا و جانبازان هستید و انگار حواستان نیست که  برخی رسانه ها از کلیشه شدن پرویز پرستویی حرف می زنند. مردی که در دنیای سینما رزمنده و جانباز است و در دنیای واقعی یاور آنها از دید رسانه های ما اینگونه دیده می شود. 

 

کاش حواستان به بازیگران دیگر هم باشد که هر روز با یک ژست آنچنانی روی جلد مجلات می روند و در مورد اولین آلبوم موسیقی خود صحبت می کنند که قرار است به واسطه شهرت آنها حسابی بفروشد.  بازیگرانی که اینطرف فیلم بازی می کنند، مشهور می شوند، پول در می آورند و بعد پولهایشان را در کنسرت خواننده های لس آنجلسی خرج می کنند.  

 

حاج کاظم آژانس شیشه ای!  صادق مشکینی لیلی با من است! آقا داوود ربان قرمز!  شما که در این سی و چند سال به خاطره مشترک چند نسل بدل شدی و خیلی ها استاد صدایتان می زنند، شما که روایتگر نام‌آشنای دفاع مقدس بودی و هستی و خواهی بود، شما که دلت برای هموطنت از اعماق سینه می تپد لطفا تا بیشتر از این کلیشه نشدید به روستای خودتان در همدان برگردید و اجازه بدهید ما به خانه سینمایمان برسیم./مشرق