آزادگان دراسارت درس چگونه زیستن راآموختند!
آزادگان دراسارت درس چگونه زیستن راآموختند!

ماه رمضان در اسارت/آزاده و جانباز ۷۰ درصد ـ اسماعیل یکتایی لنگرودی حس قرب به خدا در ماه رمضان ملموس تر و محسوس تر می شود.عبادت بچه ها , سجده های طولانی , نماز شبها , دعاهاواستغاثههای نیمه شب همه اینها آدمی را به تعجب وا می دارد.عمو حسن (حاج حسن حسین زاده ) که […]

ماه رمضان در اسارت/آزاده و جانباز ۷۰ درصد ـ اسماعیل یکتایی لنگرودی

حس قرب به خدا در ماه رمضان ملموس تر و محسوس تر می شود.عبادت بچه ها , سجده های طولانی , نماز شبها , دعاهاواستغاثههای نیمه شب همه اینها آدمی را به تعجب وا می دارد.عمو حسن (حاج حسن حسین زاده ) که هیچگاه دعایش ترک نمی شد و ذکر برلب بسان مفاتیح الجنان اردوگاه بود و خوش بحال کسانی که همیشه از فیوضات و علم معنوی ایشان بهره مند می شدند . در آسایشگاه ۶ اردوگاه تکریت ۱۱ با وی کنار هم بودیم , شبهای جمعه دعای کمیل , صبح جمعه زیارت عاشورا , دعای ندبه و زیارتهای مختلف و در ماه رمضان درجه عرفان به نهایت اوج خود می رسید و نورانیت خود را هویدا می کرد.

 

نشستن در کنج آسایشگاه در شبهای احیا و خواندن دعای مخصوص شب احیا از احوالات بسیار خوب و پرمعنی اسارت محسوب می شدهنگامی که تعارف عین واقعیت بود

 

افطاری با حداقل امکانات نان , نمک و یک دانه خرما! و این بضاعت اندک بر سر سفره زیبای افطاری و زندگی دوران اسارت را تعریف می کرد.

 

سیدکاظم جعفری آزاده ۱۵ ساله یزدی که با نماز شب خو گرفته بود و وقتی که از اوپرسیدم که چرا اینقدر دعا می خوانی و گریه می کنی تو با این سنی که توداری ممکن است چه گناهی کرده باشی این ما هستیم که باید استغاثه و گریه کنیم .

 

علی رضا خادم آزاده بسیجی اهل مشهد که بارها به جهت حفظ شعائردینی در ماه مبارک رمضان و انجام فرایض آن در مقابل شکنجه و باتوم افسران بعثی که برپشت و سر او فرود می آمد هرگز نام خدا را فراموش نکرد وسرخم فرود نیاورد. او حس همدلی و ایثار را در بین بچه های اردوگاه تقویت می کرد و به عنوان یک اصل در مقابل خواستهای غیر اصولی دشمنان می ایستاد.

 

راستی ازحس همدلی گفتم یادعلی سوسرایی ومصطفی علی اصغرزاده افتادم که اگرروزی درحیاط اردوگاه این دورانمی دیدم سخت غمگین می شدم وچه زیبا بوداین حس زیبای دوستی وباهم بودن!

نوعدوستی دراسارت راازبصیرعلیپور- کریم زحمتکش ومحمدرضاحسندوست آموختم وقتی به یاریم می آمدندتا بدن رنجورم درتلاطم امواج سخت اسارت آسیب نبیند.

شب دوم ماه مبارک رمضان سال دوم اسارتم در اردوگاه تکریت بود وساعت ۱,۳۰ بامداد را نشان می داد که از خواب بیدار شدم تعداد زیادی ازبچه ها در کنار دیوار به دور از چشم نامحرم نگهبانان بعثی مشغول خواندن نماز شب و نمازهای مستحبی بودند. با دیدن چنین صحنه هایی اشک درچشمانم حلقه زد و به حال خوش آنها غبطه خوردم .

 

افسران خبیث عراقی وقتی این وضعیت را دیدند , دستور دادند که نمازخواندن و بیدار ماندن در شب ممنوع است .

 

فقط به ما اجاره دادند جهت صرف سحری , نیم ساعت قبل از نمازبیدار شویم , اما با این حال بچه ها کماکان به برنامه های خود ادامه می دادند.از طرفی عراقیها استراحت در روز را برایمان ممنوع کردند تا بچه ها نتوانندشب ها را بیدار بمانند.

 

ولی این کار هم بی ثمر بود , چرا که بچه ها حلاوت و شیرینی عبادت را به سختی بیداری و بیخوابی ترجیح می دادند و گاهی اوقات برای اینکه عراقیهامتوجه نشوند در حال نشسته می خوابیدند در این موارد تعداد زیادی ازبرادران آزاده به جهت خوابیدن در روز بارها توسط بعثیون عراقی شدیداتنبیه می شدند. اما برادران آزاده دست از نماز شبشان برنداشتند.

 

عراقی ها برای اینکه بیشتر بچه ها را اذیت کنند. بچه ها را با زبان روزه زیرآفتاب داع نگه داشته و به بهانه آمار , آنان ساعتها روی زمین می نشاندند و باگرفتن بهانه های واهی این عزیزان را مورد ضرب و شتم قرار می دادند. و دربرخی مواقع در هوای داغ عراق با سرهای تیغ زده بچه ها در ساعات وسط روز در حیاط به صف نشانده و می گفتند با انگشتان دست خود حیاط راجارو کنید و سنگ ریزه ها را جمع نمائید , در حالیکه تابش نور خورشید به نحوی بود که به مغز سر انسان نفوذ می کرد که باعث ضعف شدید , بیحالی , تشنگی بسیار و حتی غش کردن اما با تمام مرارتها و سختیها ماه مبارک رمضان و انجام اعمال روزه را برخود واجب می دانستند تا آنگونه باشند که ذات اقدس باریتعالی از آنان خواسته بود.

نقش بی بدیل روحانیون آزاده دراردوگاه تکریت ۱۱ وهدایت ورهبری آنان حتی دشمن بعثی را به زانودرآورده بود. حاج آقاباطنی – جناب عبدالکریم مازندرانی- شیخ احمداسماعیلی-اسلامپورو…. پدران معنوی اردوگاه همچون مرحوم مهندس خالدی و….. که سرودرهایی را دراسارت سردادند.

وقت اذان مغرب هم که می شد بچه ها برای اقامه نماز آماده می شدند و باسهمیه آب وضوئی که برای هر نفر نصف لیوان بود وضو می گرفتند و سپس به مناجات و دعا و نمازهای مستحبی مشغول می شدند.

 

بعد از نماز مغرب و عشا ظرفهای غذا را که پتو دورش پیچیده بودیم تاگرم بماند برای تقسیم بین گروهها آماده می کردیم و برادران هر گروه دور هم جمع می شدند و پس از خواندن دعای افطار و دعای سفره افطار می کردنداما چه زیبا بود در گوشه غربت با دلی شکسته روی به درگاه خدا آورده که …الهم لک صمنا و علی رزقک افطرنا و