تقدیم به یاران سفر کرده در دیار عاشقی و شهیدی که قهرمان ماند سردارشهیدسرتیپ پاسدار«حسین املاکی»قائم مقام فرماندهی لشکرقدس گیلان   به مناسبت بیست وپنجمین سالروزعملیات والفجر۱۰ وعروج عارفانه این شهیدبزرگوار اشک سرداری که با سوزو گداز          سینه های آسمان را کرد بازیاد املاکی که او پرواز کرد              سیرت خوش سیرتان هم […]

 تقدیم به یاران سفر کرده در دیار عاشقی و شهیدی که قهرمان ماند سردارشهیدسرتیپ پاسدار«حسین املاکی»قائم مقام فرماندهی لشکرقدس گیلان

 

به مناسبت بیست وپنجمین سالروزعملیات والفجر۱۰ وعروج عارفانه این شهیدبزرگوار

اشک سرداری که با سوزو گداز          سینه های آسمان را کرد باز
یاد املاکی که او پرواز کرد              سیرت خوش سیرتان هم ناز کرد

می خواهم بر کتیبه ی زخم از “جبهه جنگ ” بگویم که “پرستوهای مهاجر” به آسمان پرکشیدند . مهاجر بدان معنا که هجرت کردند! برای اینجا نبودند! و بازمهاجر: هجر! آری جز هجرشان ،غم دوریشان چیزی برایم نماند. می خواهم از دستان قدرتمندی که چون سدی آهنین در مقابل تجاوز دشمن ایستادگی نمود و با گام هایی استوار، جسد دشمن جنایتکار را در زیر شن زارهای چزابه مدفون ساخت سخن بگویم.

میخواهم از زمانی بنگارم که یادش بخیر در جبهه ها برابری موج می زد و صداقت حرف اول عشق ،آنگونه که بین زمین و آسمان الفتی بود تا ستارگان زمینی را به سوی خود بخواند و ستاره های آسمان که بر عروج ستاره های زمینی غبطه می خوردند. روزی که صفا و صمیمیت در وسعت نگاه مردان بی ادعا به تصویر کشیده می شد و خستگی از آنان به ستوه آمده بود.

و«حسین املاکی» یکی از این ستارگانی بود که خوش درخشید.

راستی که بدیهی ترین اصل خلقت، این است که جسم می پوسد و آنچه می ماند نام است یاد و اثر،و امروز روزی است که اثر لؤلؤی درخشان آسمان در زمین می درخشد.

اگر از سر انصاف نظاره ای بر تاریخ کشور ما کنیم خواهیم دید که مردان دیروز اجازه ندادند حتی وجبی از خاک کشورمان به دست نامردان بیافتد و گفتند : امروز عصر خمینی است نه از آن پادشاهان قاجار و پهلوی که هرکس هر آنچه که توانست از خاک و فرهنگ و ملیت کشور کرم کرد!

و امروز نیز وارثان مردان این قوم سفارش پیرمراد خود را آویزه گوش خود قرار دادند و بر دل نشانده اند که اجازه ندهند این افتخار مورد تاخت و تاز و سهم خواهی عده ایی گردد و نخواهند گذاشت «این نظام به دست نااهلان و نامردمان بیافتد.»

اکنون که با قلم انس گرفته ام دلتنگ پرواز کبوتران حرم عشق ام، همان حرم سترعفاف ملکوت که فرشتگان در آن باده مستانه زدند آنجا که« راه »است بیراهگی نیست آنجاکه نوراست و ظلمت نیست .

منتظرم تا در آدینه عاشقی ، کام عطشناک زندگی در تمنای زلال دیدار یار، چشم به راه آمدن موعود باشد.

اینک در کوچه های انتظار ره می پیمایم شاید آینه اشکم نیم نگاهی از رخ مهتابی اش را حسرت به دل نماند.

و من چه دلتنگ یاران سفرکرده ام .بدن های بی سر که در خاک « بوارین » سرگذاشتند و آنگاه که مظلومیت فریاد حلبچه آزارشان می داد ویلاهای راحت طلبی را زیر پا له کردند.

عاشقانی که بساط آخرت را در کوله پشتی خود چیدند تا از دوری راه و کمی توشه افسوس نداشته باشند.

به قهرمان «بانی بنوک » می اندیشم که قرارگاه های وصل، بی قراراو شدند.

به موقعیت «یاحسین ماووت» می اندیشم که نیروهایش به فکر موقعیت! نبودند .به سنگر و خط الرأس جغرافیایی که نگاه به نگاه دشمن در زیر بارانی از گلوله به زندگی مفهوم می داد تا مرگ را که حیاط دیگر است به تمسخر بگیرد.آنها به مرحله فنا رسیدند .آخرین مرحله سیرسلوک که من فقط نامش رامی دانم رضا ،قنا، توسل… شاید وسط راه ما را اخراج کردند آنها به مرحله آخر یعنی «فنا » رسیدند فنا در ذات حق! به جایی که اسمش شنیدیم و حلاوتش نچشیدیم!

شهیدان / استغاثه!

به دوستان شهیدم که در شلمچه در بی نشانی دنیا مأوی گزیدند وخریدار بلا شدند .بلایی شیرین! تا آخرتشان تضمین شود و من در این بازار وانفسا دنبال نام و نشان هستم و بعضی به دور خود می پیچند نه از درد که از بی دردی و دنیا مست شان کرده واکنون پس از سالها از آن دوران که گرد پیری برمن نشسته است گوشه عزلت گزیده ام و وذلت بعضی از رانده شدگان آزارم می دهد. به شبهای جمعه و قطرات اشکی که مهمان صورت مان می شد و این موهبتی الهی بود .همانگونه که سید الساجدین (ع) فرمودند : «محبوبترین قطرات نزد حضرت حق ، دو قطره است اول قطره خونی که در راه خدا ریخته شود و دوم قطرات اشکی که در نیمه های شب با راز و نیاز عاشقان از چشمان جاری می شود.» و خوش به سعادتتان شما هر دو را داشتید!

بشر آمیخته ایی از تمایلات گوناگون و به ودیعه نهاده شده است اما نمی دانم چرا امروزه بازار ورع و تقوا کساداست وبعضی دنبال چه می گردند! وسهم از چه و که می خواهند!؟ و دیروز قوم خود را فراموش کرده در پیچ و تاب زندگی ،پرستوان پر و بال داده را می تابانند!

به هوش باشیم! نکند شرمندگی برای مان بماند و دردانشگاه عشق مردود شویم!

 

شهیدان / استغاثه!

دوستان شهیدم امروز هوا غبار آلود است ! مه گرفته است! دشمن صورت کریه خود رانشان نمی دهد وای! اگر رهبری نبود ! استغاثه!

و اکنون که به مهمانی دلم آمده ام دلتنگ روزهای با شما بودن هستم ! کاش با شما بودم. با شما بودن در «مجنون و قلاویزان » دلگیر نیست.

آوازهای« شاخ شمیران و غروب کرخه» زیباست . آنجا که در ساحل «اروند» آدمی مبهوت آسمان پرستاره است و کارون موج در موج لبریز از گلایه!!

گلایه از چه؟ تعجب نکن! این بار گلایه از خودمان است . اینکه دیروزمان را به فراموشی سپرده ایم و به جایی رسیده ایم که ندای هل من معین مقتدای مان تکان مان می دهد که «این تذهبون» و باز امیدواریم که فرمود: «این طور نیست که شما خیال کنید حالا چهارنفر آدمی که از راه برگشتند و نیرویشان تمام شد، معنایش این است که نیروی این گردونه عظیم تمام شده است. نه آقا بعضیها در بین راه قوّه شان تمام می شود. بله ضعیفترها وسط راه آذوقه شان تمام می شود.»

شهیدان / استغاثه!

دلم عجیب دلتنگ با شما بودن است یاد حماسه های لشکر قدس گیلان در شلمچه و عبور از سه راه شهادت ، یادمردان «سورن» و «دوعیجی» .

یادش بخیر رمل های داغ جنوب و سنگلاخ های سرد قله های غرب که آرزوی لحظه ای از یاد حضرت دوست غافل شدن را به دل شیطان گذاشته بود .یاد تکبیر عشق، وضوی خون،نمازمعرفت و اشک شوق و سرود وصل خدایی تان بی تابم می کند!

املاکی عزیز تواز رجال صادقی بودی که عالی ترین در عشق شدی و امروز ندای «این عمّار» می شنوم !

شهیدان / استغاثه!

و شاید امروزدنبال عبدالله بن عباس است ،محمدبن ابی بکر است، مالک اشتر است ، میثم تمار است همانهایی که از آنها به عنوان رویشهای دوران غربت اسلام نام می برد…. و شهیدان استغاثه که رویش باشم نه ریزش! سربلندی دیروز مغرورم نکند که تکبر مکن بر ره راستی که دستت گرفتند برخاستی!

« من کان الله کان الله له» پس قلم و قدم را به خاطر رضای او بر می دارم تا شرح صدر افکارتان را بپردازم که « ان مع العسریسرأ» و مباد اینکه در «یوم تبلی السرائر» ندای « یا لیتنی کنت تراباً» سر دهم.

راه کاروان عشق از میان تاریخ می گذرد و هرکسی در هر زمان بدین صدا لبیک گوید از ملازمان کاروان کربلاست!

و تجدید عهدی دیگر! با تو و همه یاران شهیدم پیمان می بندم که لحظه ای از تفکر بسیجی ماندن غافل نشوم «سقیفه» را بشناسم« بصیرت » داشته باشم و ولایت مداری را اصل قراردهم.

شهیدان / استغاثه!

 

          از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر           یادگاری که در این گنبد دوّار بماند

آزاده و جانباز۷۰ ۰/۰
اسماعیل یکتایی لنگروی