«سردار قبادی»؛ ژنرالی که سر به تن نداشت + تصاویر

سردار شهید غلامرضا قبادی فرمانده بسیج لشکر قدس گیلان و عضو شورای فرماندهی لشکر قدس گیلان بود که در عملیات کربلای ۲ به شهادت رسید و پیکر بی‌سرش در جمع باشکوه مردم گیلان تشییع شد.

به گزارش لنگرنیوز، سردار شهید شهید  غلامرضا قبادی در سال ۱۳۴۰ در یک خانواده مسلمان و مذهبی دیده به جهان گشود و در دوران نوجوانی  با تحرکات امت اسلامی به رهبری امام امت غلامرضا که در سن شانزده سالگی و در مقطع دبیرستان بسر می‌برد به صفوف انقلابیون مسلمان پیوست.

به دلیل محبوبیتش نقش مهمی را در لنگرود با ترتیب تظاهرات و راهپیمای‌ها و تکثیر و توزیع اعلامیه حضرت امام (رض) و تشویق و ترغیب دوستان و همکلاسان خود در منطقه ایفا کرد.

سردار شهید غلامرضا قبادی در بین دوستان نمونه‌ای از الگوی تقوا، جوانمردی، قناعت، پرهیزکاری و در عین حال شجاع و دلاوری، که همه اوقاتش برای رضای حضرت دوست سپری می‌شد و همواره در خدمت نوجوانان و جوانان و همه اقشار جامعه بود و عجیب از کمک و خدمت به مردم لذت می‌برد، چنان که گویا به آرامشی قارغ العاده دست یافته بود.

13940120025934115067003

با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی با به عضویت در آمدن بسیج سپاه بر دامنه فعالیت‌هایش سازماندهی بهتری بخشید و با برپایی مجالس سخنرانی و تشکیل انجمن اسلامی و برپایی کلاسهای عقیدتی در هدایت و روشنگری جوانان و نوجوانان منطقه نقش ارزنده‌ای داشت.

پس از اخذ دیپلم به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی لنگرود در آمد و در صفوف سبز پوشان سرخ قامت، نظام مقدس جمهوری اسلامی شبانه روز و در خدمت نظام به تکلیف و ادای دین مشغول بود، ایشان در سپاه در پست‌های مختلف تلاش و کوششی خستگی ناپذیر و فراگیر داشت، مدتی مسئولیت تبلیغات و مسئولیت پرسنلی و مسئول سازماندهی و قائم مقام فرماندهی و سپس فرماندهی بسیج سپاه لنگرود را بر عهده گرفت.

با آغاز جنگ تحمیلی دشمن بعثی بسوی مناطق جنگی شتافت و با بی‌باکی و شجاعت کم نظیرش سبب بالا بردن روحیه رزمندگان اسلام می‌شد و از کمترین فرصت‌ها بیشترین بهره را کسب فیض می‌کرد.

هیچگاه اوقاتش را بیهوده تلف نکرد و سرانجام در تاریخ  ۱۰ شهریور ۶۵ این رزمنده سرافراز اسلام در سحرگاهی سرد و زیبایی عملیات کربلای ۲ در حاج عمران برفراز قله‌های رفیع کدو بر اثر اصابت ترکش گلوله دشمن، دعوت حق را لبیک و در دیار جانان رحل اقامت افکند و سرافراز و سعادتمند به قافله سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) پیوست.

وصیت‌نامه سردار شهید قبادی:

بار  او را سنگین نموده و خطا و لغزش باعث دوری از تو شده و سرپیچی و نافرمانی باعث سیاهی قلبش شده است.خدایا  بار پروردگارا این بنده گنه کار با این همه گناه و سرپیچی به در خانه تو آمدم بارالها چگونه راضی می شوی بنده ای که به یگانگی و توحیدت شهادت داده است در آتش غضب بسوزد.خدایا چگونه می شود بنده ای که امید به رجاء و کرامت دارد در میان دشمنانت در آتش جهنم قرار گیرد و بسوزد.

پیامی دارم برای امت حزب الله : برادران و خواهران بیایید دست به دست یکدیگر دهید و برای پیاده کردن قرآن و احکام اسلام بکوشید.

139401200307216415067033

قدر این امام عزیز را بدانید دست از تفرقه و جدائی بردارید ما همه مسلمانیم و برای پیاده کردن اسلام و قرآن عزیز خون خود را به زمین بریزیم و خداوند را در همه حال سپاس گویید که نعمت امام و انقلاب ،روحانیت را در این کشور به ما داده است.هرگز  از ما پذیرفته نیست که خدای ناخواسته با اختلاف با یکدیگر از هم جدا شده و امام را تنها بگذاریم و امید این آرزومندان به انقلاب را که بعد از قرنها نوری را در تاریکی جستجو نموده و دل بدان داده اند به نابودی تبدیل کنیم.

و ان شاء الله تعالی مانند گذشته به تعبدی که نسبت به اسلام و قرآن رسول اکرم و امامان بزرگوار داده اید با قدرت باقی بمانید و از دادن شهید و اسیر …نهراسید که عزت و شرف ما در گروه همین جنگ است و از کمبودها و فشارهای اقتصادی ، داخلی و خارجی به خود هراس را ندهید و پشتیبان روحانیت و ولایت فقیه باشید.

وصیتی به همسرم: سلام بر شما همسر خوب و باوفا که در طول چند سال زندگی همه مشکلات و سختی ها را به جان نمودید و هرگز خم به آبرو نیاورده است خدا را نه من از شما راضی بود و همیشه از داشتن چنین همسر بردبار و صبور و مطیع و باوفا و غناعتگر و بی اعتنای به دنیا و به خود می بالیدم و شکر گزار خداوند از چنین همسری بودم و امید آن دارم که شما هم اینجانب را ببخشید و از خداوند برایم طلب مغفرت نموده و نزد جدت رسول الله و مادر گرامی تان فاطمه زهرا(س) که علاقه زیادی به ایشان دارم برایم شفاعت کنید.

همسرم سعی کن  روحیه و حالت اسلامی خود را حفظ کنید و به نماز و دعا اهمیت زیادی بدهید که ما هر چه داریم از همین دعاها داریم و در تربیت اسلامی فرزندان  همت بیشتری نموده و سعی گردد بر اساس معیارهای اسلامی تربیت شوند.

«سردار شهید قبادی»؛ ژنرالی که در کربلای ۲ آسمانی شد

عملیات کربلای ۲ با رمز یا ابا عبدالله الحسین(ع) در ساعت ۱ بامداد  ۱۰ شهریور ۶۵ در منطقه  عملیاتی حاج عمران آغاز شد، در این عملیات چندین لشکر از جمله لشکر قدس ۱۶ گیلان شرکت داشتند.

ماموریت اصلی لشگر قدس گیلان در این عملیات تصرف و تامین ارتفاع وارس از اهداف کلیدی منطقه بود، لشکر قدس گیلان با ۴ گردان پیاده، یک گردان ادوات و یک گردان توپخانه به همراه سایر گردانهای پشتیبانی(گردان کمیل ،گردان میثم،گردان حمزه،گردان امام حسین (ع)،گردان ادوات،گردان توپخانه ) در این عملیات شرکت کرد.

عملیات کربلای ۲ با اهداف انهدام نیروهای دشمن، تسلط بر ارتفاعات حساس منطقه و کمک و تداوم مبارزین مسلمان شمال عراق و تصرف مجدد ارتفاع مهم ۲۵۱۹ و شهید صدر و به وسعت منطقه عملیاتی ۵۰ کیلومتر مربع آغاز شد و در محور شمالی، ارتفاع شهید صدر تصرف شد، اما در محور جنوبی، هوشیاری و مقاومت دشمن موجب شد تا نیروهای خودی به عقب باز گردند و ارتفاع ۲۵۱۹ دردست دشمن باقی ماند .

لشکر قدس گیلان در این عملیات بزرگ ۱۹۴ شهید از جمله سردار شهید قلی پور، شهید گلستانی، شهید محمد نژاد، شهید رضوانخواه و شهید قبادی را تقدیم اسلام و انقلاب کرد.

خاطرات مادر شهید از وداع فرزند ۱۶ ماهه با پیکر سردار؛

صغری قربان‌نژاد مادر سردار شهید غلامرضا قبادی می‌گوید: وقتی پسرم شهید شد کسی به من خبر نداد، خواب هایی می‌دیدم و  با دیدن این خوابها متوجه شدم که خبری است وقتی که بیدار شدم دیدم که احمد آقا (دامادم )به خانه ما آمده ولی خبر شهادت را به من نداد و زمانی که من از او پرسیدم که غلامرضا کجاست او گفت که غلامرضا خانه مادرزنش است من می‌خواستم بفهمم که پسرم کجاست تصمیم گرفتم که از طریق تلفن همگانی به خانه ی مادرزنش زنگ بزنم.

خلاصه فهمیدم که پسرم آنجا نبود و به خانه آمدم و به دامادم گفتم به من بگو چی شده؟ او هم مجبور شد که به من خبر شهادت را بدهد.، بعد از شنیدن خبر شهادت، منتظر ماندیم تا پیکر غلامرضا را بیاورند.

139401200300329795067013

آخرین باری که از جبهه مرخصی آمده بود یک شب نزد ما ماند یک شب هم نزد مادرزنش رفت، من دلم طاقت نیاورد آن شب به همراه آنها به خانه آنها رفتم و به او گفتم که دیگر به جبهه نرود ولی او رفت پسرم آن شب حال عجیبی داشت و من این را حس کردم.

غلامرضا و ۲۱ نفر از شهدای دیگر را به سپاه شهرستان لنگرود آوردند و از آنجا به مزار شهدا بردند تا دفن کنند. غلامرضا قبل از شهادتش وصیت کرده بود که مادر وقتی من شهید شدم مرا در مزار شهدای لنگرود بگذارید وهنگام تشیع جنازه  من خودت را شل نکن بلکه خودت را در میان مردم گم کن و زمانی که بر مزارم می‌آیی در آنجا برایم چیزی پخش نکن، من هم همین کار را کردم.

غلامرضا ۲۴ساله بود که به آرزویش رسید و با پیکری بدون دست وسر به فیض شهادت نائل شد، بعد از چهلمش وسایل او را آوردند که وسایل‌اش شامل ساک، تسبیح، ساعت، وصیت نامه وپیراهن بود، بعضی از وسایلش نزد همسرش وبقیه هم در بنیاد شهید شهرستان موجود است.