شواهد فراوانی در دست است که بیانگر اعتقاد مختار و یارانش به تشیع و علاقه فراوان آنها نسبت‏به اهل بیت(ع)می باشد؛ به طوری که از نظر تاریخی نمی‏توان در این باره تردید کرد. همچنین شواهدی بر حمایت محمد بن حنفیه از او است که بخوبی می‏تواند مؤید قیام مختار، هر چند به صورت نسبی، باشد. […]

شواهد فراوانی در دست است که بیانگر اعتقاد مختار و یارانش به تشیع و علاقه فراوان آنها نسبت‏به اهل بیت(ع)می باشد؛ به طوری که از نظر تاریخی نمی‏توان در این باره تردید کرد. همچنین شواهدی بر حمایت محمد بن حنفیه از او است که بخوبی می‏تواند مؤید قیام مختار، هر چند به صورت نسبی، باشد.

مهم ترین اقدام مختار را می‏توان مقابله با سپاه شام دانست. این مقابله در سال ۶۷ هجری میان سپاه اعزامی مختار، به فرماندهی ابراهیم بن اشتر، و سپاه شام، به فرماندهی عبید الله بن زیاد، صورت گرفت. در این جریان برخی از مهم ترین رهبران شام، که مدتها در جنگ های مختلف علیه عراق شرکت کرده بودند، کشته شدند. عبید الله بن زیاد، حصین بن نمیر سکونی، شرحبیل بن ذی الکلاع، از کشته شدگان بودند. باقیمانده سپاه نیز لنگان و گریزان در سرزمین موصل آواره گشتند.

از این رو بصره، مأمن فراریان کوفه و پایگاه زبیریان در عراق گشت.

 

فراریان کوفه از مسببین اصلی حمله مصعب بن زبیر به کوفه بودند. آنها با تحریک مصعب بن زبیر، او را وادار کردند تا مختار را سرکوب کرده و کوفه را نیز زیر سلطه زبیری ها درآورد. در این رابطه افرادی چون محمد بن اشعث‏ بن قیس که از قاتلان امام حسین(ع)بود، در شمار افرادی بودند که به عنوان یکی از فرماندهان نیروهای زبیری به کوفه حمله برد. آنها علاوه بر آن، افرادی را فرستادند تا با تبلیغ، مردم را از حمایت مختار باز دارند. اضافه بر آن، ابراهیم اشتر، که خود در موصل حاکمیت‏یافته بود، حاضر به بازگشت ‏به کوفه برای حمایت از مختار نشد.

 

مختار نیز کوشید تا مردم کوفه را بسیج کند. او گفت که چگونه اشراف فراری موجب تحریک سایر گناهکاران شده‏اند تا حق را از بین برده و باطل را حاکم کنند. هنگامی که نیروهای دو طرف در برابر هم قرار گرفتند، زبیری ها خواستار آن بودند که نیروهای مختار با پذیرفتن بیعت ‏با عبد الله بن زبیر به عنوان‏ «امیر المؤمنین‏» دست از جنگ بردارند. یاران مختار نیز از آنها خواستند تا با مختار بیعت کرده و خلافت را به‏«آل رسول‏» واگذار کنند.

 

در این جریان فرمانده اصلی نیروهای زبیری، مهلب بن ابی صفره، و فرمانده نیروهای مختار، احمر بن شمیط بود. محمد بن اشعث نیز فرماندهی نیروهای فراری کوفه به بصره را بر عهده داشت. جریان درگیری به نفع زبیری ها خاتمه یافت و مختار با گروهی از یارانش به شهادت رسیدند. (۱)

 

شواهد فراوانی در دست است که بیانگر اعتقاد مختار و یارانش به تشیع و علاقه فراوان آنها نسبت‏به اهل بیت(ع)می باشد؛ به طوری که از نظر تاریخی نمی‏توان در این باره تردید کرد. همچنین شواهدی بر حمایت محمد بن حنفیه از او است که بخوبی می‏تواند مؤید قیام مختار، هر چند به صورت نسبی، باشد.

 

موضع خود مختار نیز در انتقام گرفتن از اموی ها و اشراف بخوبی می‏تواند نشان دهد که برای رسیدن به هدف، حاضر شد موقعیت‏خود را به خطر انداخته و به دستگیری و قتل قاتلین امام حسین(ع)بپردازد.

 

اما از آنجا که او ضربات زیادی بر پیکر اموی ها وارد کرد و زبیری ها را نیز مورد حمله قرار داد، آن ها کوشیدند تا انواع و اقسام اتهامات را به او نسبت دهند.

 

اتهاماتی چون: ادعای ‏نبوت‏ برای خودش! ادعای‏مهدویت‏، برای ابن حنفیه و تأسیس فرقه کیسانیه و شایع تر از همه نسبت دادن لقب‏ «کذاب»‏ به مختار است که در تمام متون بدان اشاره شده است. اغلب این نسبت ها، همان گونه که یکی از محققین نیز اشاره کرده، بعد از مرگ مختار به او نسبت داده شده است. (۲)

 

به باور، ما به فرض که مختار اشتباهاتی داشته باشد، باید دانست، مهم ترین عامل برای متهم کردن او ضرباتی است که او بر پیکر امویان و زبیریان وارد کرده است. هنگامی که خبر کشته شدن مختار به مکه رسید، ابن زبیر خبر را چنین به ابن عباس داد:

 

«الم یبلغک قتل الکذاب؟‏ آیا خبر کشته شدن کذاب به تو نرسیده است؟»

 

ابن عباس گفت: کذاب کیست؟ ابن زبیر گفت: مختار است. گویا تو کراهت داری که او را کذاب خطاب کنی، ابن عباس گفت: «ذلک رجل قتل قتلتنا و طلب بدمائنا و شفی صدورنا و لیس جزاءه منا الشتم و الشماته‏؛(۳) او کسی است که قاتلان ما را کشته، انتقام خون ما را گرفته، دل های ما را تسکین داده و پاداش چنین کسی از سوی ما این نیست که او را دشنام دهیم».

 

بار دیگر وقتی که پیش او ذکری از مختار به میان آمد، ابن عباس گفت: «صلی علیه کرام الکاتبون‏». (۴)

 

گفته شده است که: ابن عباس و ابن حنفیه و حتی ابن عمر هدایای مختار را می‏پذیرفتند. (۵)

 

زمانی که سر عبید الله را به مدینه نزد علی بن الحسین(ع)آوردند، گفته‏اند: «لم یبق من بنی‏هاشم احد الا قام بخطبه فی الثناء علی المختار و الدعاء له و جمیل القول فیه». (۶)

 

نیز از امام باقر(ع) روایت شده است:

 

«لا تسبوا المختار، فانه قتل قتلتنا و طلب ثارنا، و زوج ارامنا و قسم فینا المال علی العسره‏؛ (۷) او را دشنام ندهید. او قاتلین کشته‏های ما را کشته، انتقام ما را گرفته، یتیمان ما را شوهر داده و در وقت عسرت به ما کمک مالی کرده است.»

 


منبع : پاسخگو

پی نوشت ها:

۱٫ تاریخ طبرى ، محمد بن جریر طبرى ، ج‏۸، ص:۳۳۹۴ ، ترجمه ابو القاسم پاینده، تهران، اساطیر، چ پنجم، ۱۳۷۵ش .

۲٫ جمل من انساب الأشراف، أحمد بن یحیى بن جابر البلاذرى ، ج‏۶، ص:۴۴۶، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلى، بیروت، دار الفکر، ط الأولى، ۱۴۱۷/۱۹۹۶٫

۳٫ همان، ج‏۳، ص ۲۸۷٫

۴٫ همان ، ج‏۶، ص ۴۴۶٫

۵٫ الطبقات الکبرى، محمد بن سعد بن منیع الهاشمی البصری، ج‏۵، ص ۷۴ ، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، ط الأولى، ۱۴۱۰/۱۹۹۰٫

۶٫ معجم‏رجال‏الحدیث ،خویی، ج ۱۸، ص ۹۵٫

۷٫بحار ج۴۵ص۳۵۱،ناشر اسلامیه .