داستان عجیب شورای شهر در لنگرود، شهر بی دفاع
داستان عجیب شورای شهر در لنگرود، شهر بی دفاع

عجب حکایتی دارد این چهارمین شورای اسلامی شهر لنگرود . عجب رکوردی به جا می گذارد برای خود در تاریخ و اذهان مردم شهر لنگرود .

به گزارش لنگرخبر، چندی پیش خبری با تیتر  “اتوبان اشتغال فرزندان اعضای شورا و برخی از مسئولین دوایر شهرداری بازگشایی شد” در خروجی لنگرخبر قرار گرفت که با واکنش هایی نیز روبرو شد.

در این خصوص یکی از مخاطبان لنگرخبر و شهروندان لنگرودی یادداشتی را برای تحریریه سایت ارسال کرده است که بدون دخل و تصرف در زیر میخوانید:

 

به نام خدای ناظر و حاظر

لنگرود شهر بی دفاع

عجب حکایتی دارد این چهارمین شورای اسلامی شهر لنگرود . عجب رکوردی به جا می گذارد برای خود در تاریخ و اذهان مردم شهر لنگرود .
در سابقه شورای اسلامی شهر در لنگرود اولین دوره تا دوره سوم حوادثی رقم خورد ، از تعویض شهردارهای مختلف تا مسایلی دیگر که شرایط با توجه به منازعات بین شان طبیعی بود .
یک فلاش بک به گذشته، داستان شورا در لنگرود شهر بی دفاع ( وجه تسمیه از فیلم رم شهر بی دفاع).
در دوره اول شورای اسلامی شهر که اعضای آن توسط رای مردم انتخاب شدند ، هفت نفر برگزیده شدند تا حامی شهر، غمخوار مشکلات شهروند باشند . که در ابتدای کار دست به انتخاب یک شهردار زدند  به نام علی اکبر شاهانی، که بعد از گذشت سه سال و درگیری بین شهردار شاهانی و اعضای شورا ، او را کنار نهادند و یکی از بین خودشان به نام احمد عمویی را به سمت شهردار انتخاب کردند به مدت یکسال تا پایان دوره اول در آن سمت بود.
در دوره دوم شورای اسلامی شهر باز هفت نفر از بین تعدادی بیشمار توسط مردم برگزیده شدند و آنان در اولین گام با حرف و حدیث های فراوان در بین خودشان و آن داستان هایی که در مورد انتخاب شهردار شده بود نهایتا رضا روحی راد را به عنوان شهردار دومین دوره شورا منصوب کردند.

اما بعد گذشت چند سال و عدم تعامل با هم او را عزل کردند و احمد زارع را به عنوان شهردار لنگرود نصب کردند. که تا پایان دوره دوم او عنوان شهردار بود .
و اما دوره سوم شورای اسلامی شهر همراه با وقایع جالب و شنیدنی همراه بود.

در این دوره مدت چهارسال شورا به شش سال افزایش یافت . در این دوره اعضای شهر باز هفت نفر بودند که برای اولین بار همگی شان وارد شورا شدند . حتی شهردار معزول شده دوره دوم شورای اسلامی شهر ، یعنی رضا روحی هم جز آنان بود .
این هفت نفر در ابتدای ورود به دنبال یک شهردار گشتند تا این که اقبال به آن شهردار کاریزماتیک رسید.
داستان های جالبی بر انتخاب او شکل گرفت .
با ورود او  به شهرداری ، شوهر یکی از اعضای شورای دوره سوم وارد شهرداری شد ، به عنوان یک کارمند و نمونه های دیگری از این موضوع اتفاق افتاد .

شورای دوره سوم هم بعد چهارسال ، شهردار را برکنار کردند و رضا پور محمدی را به عنوان شهردار برگزیدند که آن داستان ها ی عجیب مدیریتی او زبانزد خاص و عام بود و هست .
گذشت و گذشت تا نوبت به دوره چهارم رسید. در این دوره حوادث نادری روی داد. عملکرد و ادبیات جدیدی در شورا و شهرداری که مستعمره شورا شده بود، اتفاق افتاد.

بعد مدتی از فعالیت شورای اسلامی شهر، دیگر کم کم ، دایره فعالیت آنان شده بود شهرداری و دیگر مصوبات آنان شاید زمانی در کل شهر اثر داشت، اما دیگر در این دوره مصوبات فقط محدود به شهرداری شد و شهردار شده بود معاون اجرایی شورای اسلامی شهر!؟
در این دوره ادبیات تواتر پرونده ها مد شد، در این دوره سه شهردار انتخاب شدند به عنوان سکاندار شهرداری که این خود نوعی رکورد زدن بود .

در این دوره ، درگیری اعضای شورای شهر با خودشان نقل هر مجلس و خانه و شب نشینی های خانوادگی بود .

در این دوره خرابی های شهر بیشتر شده که هنوز هم آثارش موجود هست .

در این دوره منافع شخصی بر منافع شهر فزونی یافت ، در انتخاب اولین شهردار خود به نام انصاری حکایت ها شد و برکناری یک شب او هم حرف ها زده شد .
یکی از بین خودشان شد شهردار پس از انصاری ؛ که گلباغی نام داشت . گلباغی ساختار شخصیتی عجیبی داشت که با مولفه های مدیریت ناسازگار بود . سناریوی برکناری او هم در نوع خود بی نظیر بود .
بعد گلباغی ؛ یک بازده زمانی بسیار کوتاه ، تقی شریفی سرپرست شهرداری شد . مدت سرپرستی او کوتاه بود ولی بسان یک امپراطور جهان گشایی کرد و زیرو بم شهرداری را برهم زد با احکامی که در خصوص کارمندان شهرداری صادر کرد.
بعد از او رضا کحالی به سمت شهردار گماشته شد .
در این بین شورای دوره چهارم همچنان به بمب باران شهرداری پرداختند که تنی چند از اعضای شورای شهر فرزندان خود را در شهرداری مشغول به کار کردند .

کسی که در دور سوم رای به انتخاب شهردار کاریزماتیک  داده بود و شوهرش را از نتیجه این رای دادن وارد شهرداری کرده بود ، در این دوره داماد خود را وارد شهرداری کرد.
یکی از اعضا؛ که لای ضالین او که به اندازه ابتدا و انتهای کمربندی جدید در شهر است ؛ فرزند خود را آورد .
یکی دیگر ؛ در انبار شهرداری، یکی در جای دیگر و یکی در تلاش که از این مسابقه ۱۰۰ متر عقب نیفتد از رقبا .
و داستان خوش تر این که جناب سرپرست قدر شوکت ، دلبند خود را در جایی از ساختمان شهرداری گمارده است .
و این داستان ادامه دارد …
حال چند سوال بزرگ در ذهن ها ایجاد می شود :
۱ . آیا اعضای شورای اسلامی دوره چهارم از مردم رای گرفتند که فرزندان خود را در شهرداری مشغول به کار کنند آن هم خلاف قانون . شورایی که خود نهاد قانونگذار است و خود باید نظارت بر اعمال بی قانونی کند ، چرا خود دست به یک یا چند مورد بی قانونی می زند !؟ در اینجا داستان نمک و هر آنچه ….. به یاد می افتد .
۲ . در اینجا و با این اقدامات شورای شهر آیا توهین به شعور مردم نمی شود ؟ از این اقدام آنان این طور استنباط می گردد که شورا هر کاری بکند ، مردم نظارتی ندارند و آزادانه به نفع خودشان هرکاری انجام می دهند .
۳. در این جا داستان وجدان و مسئولیت در قبال رای مردم چه می شود . آیا مردم که اینان را انتخاب کرده اند با بکار گیری فرزندان اعضای شورا موافقند ؟
آیا روزی نباید اینان پاسخگو باشند .
۴ . در شهرداری کارمندان بازنشسته ای هست که قانون این اجازه را به آنان داده که فرزند خود را در شهرداری مشغول به کار کنند اما هنوز بعد چند سال بازنشستگی موفق به این کار نشده اند ولی سرپرست دوست داشتنی با آن لبخند همیشگی خود ؛ هنوز که خود ظاهرا از مدت قانونی خود هم بیشتر به میز تکیه زده این کار را می کند . پس عدالت چه مفهومی پیدا می کند در این داستان ؟
با همه توضیحات داده شده ؛ همیشه در یک ناهنجاری یک عامل و یا عوامل متعددی نقش دارند . در یک بی قانونی همیشه دست هایی نقش دارند . اما به نظر می رسد در این بین نقش مردم از همه بیشتر است و پر رنگ تر .
چرا که اگر مردم در هنگام رای دادن توجه می کردند و حق رای خود را برای رای دادن به بعضی نمی فروختند و بعضی دیگر هم توجه می کردند و بواسطه یک بنر  یا پوستر تبلیغاتی  از چهره دست کاری شده یکی از آنان به او رای نمی دادند . و اگر و اگر و اگر و اگر ……..
دلم به حال لنگرود و مردمانش می سوزد .
لنگرود شهر بی دفاع