از بی بی فاطمه(س) تا حسین املاکی
از بی بی فاطمه(س) تا حسین املاکی

اسماعیل یکتایی لنگرودی تقدیم به یاران سفر کرده در دیار عاشقی شهیدانی که حمایت ازولایت وامام خویش را ازبانوی آب وآیینه آموختند و شهیدی که قهرمان ماند سردارشهیدسرتیپ پاسدار«حسین املاکی»قائم مقام فرماندهی لشکرقدس گیلان به مناسبت بیست وششمین سالروزعملیات والفجر۱۰ وعروج عارفانه این شهیدبزرگوار اشک سرداری که با سوزو گداز سینه های آسمان را کرد […]

اسماعیل یکتایی لنگرودی

تقدیم به یاران سفر کرده در دیار عاشقی شهیدانی که حمایت ازولایت وامام خویش را ازبانوی آب وآیینه آموختند و شهیدی که قهرمان ماند سردارشهیدسرتیپ پاسدار«حسین املاکی»قائم مقام فرماندهی لشکرقدس گیلان

به مناسبت بیست وششمین سالروزعملیات والفجر۱۰ وعروج عارفانه این شهیدبزرگوار

اشک سرداری که با سوزو گداز سینه های آسمان را کرد باز

یاد املاکی که او پرواز کرد سیرت خوش سیرتان هم ناز کرد


درتقارن سالروزعملیات غرور|آفرین عملیات والفجر۱۰ و ایام فاطمیه میخواهم ازنخستین ستاره ای بنگارم که در عرش به خورشید نبوت رسید؛ ستاره ای نیلی به رنگ جراحت آسمان و زخم زمان. ام ابیها! همو که مهربان ترین مادر، حبیبه ی حق و شفیعه ی حشر! مادری که

پدر و مادرم فدای پینه ی دست هایش باد. اوکه محور ایثار و اولین علت خلقت ، مادر رسالت و همتای ولایت!

…. اکنون به روزهایی می اندیشیم که پس از واقعه ی عظیم غدیر، همراه با حسنین به خانه های اهل مدینه می رفت و با بیان وحیانی خویش حجت الهی را بر غافلان، تمام می کرد و بدین سان از آغاز، حمایت از ولایت، سرلوحه ی خصایل آسمانی اش بود.

…. ومی خواهم بر کتیبه ی زخم از “جبهه جنگ ” بگویم که “پرستوهای مهاجر” به آسمان پرکشیدند . مهاجر بدان معنا که هجرت کردند! برای اینجا نبودند! و بازمهاجر: هجر! آری جز هجرشان ،غم دوریشان چیزی برایم نماند. می خواهم از دستان قدرتمندی که چون سدی

آهنین در مقابل تجاوز دشمن ایستادگی نمود و با گام هایی استوار، جسد دشمن جنایتکار را در زیر شن زارهای چزابه مدفون ساخت سخن بگویم.

میخواهم از زمانی بنگارم که یادش بخیر در جبهه ها برابری موج می زد و صداقت حرف اول عشق ،آنگونه که بین زمین و آسمان الفتی بود تا ستارگان زمینی را به سوی خود بخواند و ستاره های آسمان که بر عروج ستاره های زمینی غبطه می خوردند. روزی که صفا و

صمیمیت در وسعت نگاه مردان بی ادعا به تصویر کشیده می شد و خستگی از آنان به ستوه آمده بود.

و«حسین املاکی» یکی از این ستارگانی بود که خوش درخشید.

راستی که بدیهی ترین اصل خلقت، این است که جسم می پوسد و آنچه می ماند نام است یاد و اثر،و امروز روزی است که اثر لؤلؤی درخشان آسمان در زمین می درخشد.

اگر از سر انصاف نظاره ای بر تاریخ کشور ما کنیم خواهیم دید که مردان دیروز اجازه ندادند حتی وجبی از خاک کشورمان به دست نامردان بیافتد و گفتند : امروز عصر خمینی است نه از آن پادشاهان قاجار و پهلوی که هرکس هر آنچه که توانست از خاک و فرهنگ و ملیت

کشور کرم کرد!

و امروز نیز وارثان مردان این قوم سفارش پیرمراد خود را آویزه گوش خود قرار دادند و بر دل نشانده اند که اجازه ندهند این افتخار مورد تاخت و تاز و سهم خواهی عده ایی گردد و نخواهند گذاشت «این نظام به دست نااهلان و نامردمان بیافتد.»

اکنون که با قلم انس گرفته ام دلتنگ پرواز کبوتران حرم عشق ام، همان حرم سترعفاف ملکوت که فرشتگان در آن باده مستانه زدند آنجا که« راه »است بیراهگی نیست آنجاکه نوراست و ظلمت نیست .

منتظرم تا در آدینه عاشقی ، کام عطشناک زندگی در تمنای زلال دیدار یار، چشم به راه آمدن موعود باشد.

اینک در کوچه های انتظار ره می پیمایم شاید آینه اشکم نیم نگاهی از رخ مهتابی اش را حسرت به دل نماند.

و من چه دلتنگ یاران سفرکرده ام .بدن های بی سر که در خاک « بوارین » سرگذاشتند و آنگاه که مظلومیت فریاد حلبچه آزارشان می داد ویلاهای راحت طلبی را زیر پا له کردند.

عاشقانی که بساط آخرت را در کوله پشتی خود چیدند تا از دوری راه و کمی توشه افسوس نداشته باشند.

به قهرمان «بانی بنوک » می اندیشم که قرارگاه های وصل، بی قراراو شدند.

به موقعیت «یاحسین ماووت» می اندیشم که نیروهایش به فکر موقعیت! نبودند .به سنگر و خط الرأس جغرافیایی که نگاه به نگاه دشمن در زیر بارانی از گلوله به زندگی مفهوم می داد تا مرگ را که حیاط دیگر است به تمسخر بگیرد.آنها به مرحله فنا رسیدند .آخرین مرحله

سیرسلوک که من فقط نامش رامی دانم رضا ،قنا، توسل… شاید وسط راه ما را اخراج کردند آنها به مرحله آخر یعنی «فنا » رسیدند فنا در ذات حق! به جایی که اسمش شنیدیم و حلاوتش نچشیدیم!

دوستان شهیدم امروز هوا غبار آلود است ! مه گرفته است! دشمن صورت کریه خود رانشان نمی دهد وای! اگر رهبری نبود ! استغاثه!

و اکنون که به مهمانی دلم آمده ام دلتنگ روزهای با شما بودن هستم ! کاش با شما بودم. با شما بودن در «مجنون و قلاویزان » دلگیر نیست.

آوازهای« شاخ شمیران و غروب کرخه» زیباست . آنجا که در ساحل «اروند» آدمی مبهوت آسمان پرستاره است و کارون موج در موج لبریز از گلایه!!

گلایه از چه؟ تعجب نکن! این بار گلایه از خودمان است . اینکه دیروزمان را به فراموشی سپرده ایم و به جایی رسیده ایم که ندای هل من معین مقتدای مان تکان مان می دهد که «این تذهبون» و باز امیدواریم که فرمود: «این طور نیست که شما خیال کنید حالا چهارنفر

آدمی که از راه برگشتند و نیرویشان تمام شد، معنایش این است که نیروی این گردونه عظیم تمام شده است. نه آقا بعضیها در بین راه قوّه شان تمام می شود. بله ضعیفترها وسط راه آذوقه شان تمام می شود.»

شهیدان / استغاثه!

دلم عجیب دلتنگ با شما بودن است یاد حماسه های لشکر قدس گیلان در شلمچه و عبور از سه راه شهادت ، یادمردان «سورن» و «دوعیجی» .

یادش بخیر رمل های داغ جنوب و سنگلاخ های سرد قله های غرب که آرزوی لحظه ای از یاد حضرت دوست غافل شدن را به دل شیطان گذاشته بود .یاد تکبیر عشق، وضوی خون،نمازمعرفت و اشک شوق و سرود وصل خدایی تان بی تابم می کند!

املاکی عزیز تواز رجال صادقی بودی که عالی ترین در عشق شدی و امروز ندای «این عمّار» می شنوم !

شهیدان / استغاثه!

و شاید امروزدنبال عبدالله بن عباس است ،محمدبن ابی بکر است، مالک اشتر است ، میثم تمار است همانهایی که از آنها به عنوان رویشهای دوران غربت اسلام نام می برد…. و شهیدان استغاثه که رویش باشم نه ریزش! سربلندی دیروز مغرورم نکند که تکبر مکن بر ره

راستی که دستت گرفتند برخاستی!

« من کان الله کان الله له» پس قلم و قدم را به خاطر رضای او بر می دارم تا شرح صدر افکارتان را بپردازم که « ان مع العسریسرأ» و مباد اینکه در «یوم تبلی السرائر» ندای « یا لیتنی کنت تراباً» سر دهم.

راه کاروان عشق از میان تاریخ می گذرد و هرکسی در هر زمان بدین صدا لبیک گوید از ملازمان کاروان کربلاست!

و تجدید عهدی دیگر! با تو و همه یاران شهیدم پیمان می بندم که لحظه ای از تفکر بسیجی ماندن غافل نشوم «سقیفه» را بشناسم« بصیرت » داشته باشم و ولایت مداری را اصل قراردهم.

شهیدان / استغاثه!

بیاییم به نیابت ازامام شهیدان ویاران سفرکرده و فرمانده قهرمان مان حسین املاکی که همانندمادرخودپیکرمطهرش گمنام مانده است بگوییم……..

السلام علیک یا فاطمه الزهرا یا بنت رسول الله!

ما خاک پای یوسف گمگشته ی توییم و حیات و قیام و حکومت و جان و روح و هستی مان رهین یک نگاه آسمانی اوست. انقلاب اسلامی ما جلوه ی کوچکی از نورعنایت فرزند عزیز توست. تمام شقایق های دشت التهاب برای قطره ای از دریای احسانش در انتظار، می

سوزند.

خدایا مباد که نسیان و غفلت ما، موعود عاشقان را دل آزرده سازد، که تمام حیات و نهضت ما برای یک تبسم ملیح اوست. سال هاست که دلتنگ غیبت و نهانی اوییم و نیک می دانیم که وجود جودآگینش حضور محض است و نهانی، از آن ماست.

یا فاطمه الزهرا، یا قره عین الرسول!

پدر و مادرم فدای خاک قدوم گل گمگشته ات باد. نظر عنایت خویش از ما مگیر. ضعیفانیم و چه کسی به ما نظر کند جز مظهر سطوت رسول یار؟ تهی دستانیم و چه کسی احسان مان کند جز جلوه ی غنای دوست؟

یا وجیهتا ًعند الله، اشفعی لنا عند الله!

ازصدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که دراین گنبد دواربماند