اگر دعایم را اجابت نکنید دیگر از شهدا و جنگ صحبتی نمی کنم
اگر دعایم را اجابت نکنید دیگر از شهدا و جنگ صحبتی نمی کنم

اشک چشمانش بیشتر سرازیر شد و گفت : بگویید ببینم آیا مرا می شناسید ، آیا حرفهایم را می شنوید ، من می خواهم کربلا برورم و از شما می خواهم تا کربلا را قسمت من کنید ، ای شهدایی که امروز مهمان شهر ما هستید اگر شما حاجتم را ندهید به خون پاکتان قسم میخورم بعد از شما هیچ صحبیتی نمی کنم،دیگر روایتگری را کنار می گذارم و درد دل های دیگر که با شهدا در میام گذاشتم.

به پای صحبت قربان حق بین یکی از رزمندگان ۸ سال دفاع مقدس نشستیم و از شهدای گمنام شهر لنگرود صحبت کردیم و گفت : ۴ شهید گمنام که مهمان شهرمان هستند برای لنگرود خیر و برکت آوردند و مردم باید قدر همه شهدا و به خصوص شهدای گمنام و این ۴ شهید والا مقام را بدانند چون هر چه بخواهند و خیر باشد به آنها می دهند.

 

از قربان حق بین سوال کردیم دلیل این صحبت هایی که گفتید چیست گفت : بعد از اتمام جنگ یکی از آرزوهای من زیارت اباعبدالله بود و همیشه دوست داشتم تا ماه محرمی را در کربلا باشم و در کنار مولایم حسین عزاداری کنم.

وی گفت : ۲۸ شهرریور ماه بود که خبر دادند ۴ شهید گمنام مهمان لنگرود می شوند و خبر دادند که این شهدا از جاماندگان عملیات پیروزمندانه والفجر۸ در فاو هستند.

حق بین ادامه داد : همین که شنیدم از عملیات والفجر ۸ هستند دل من دیگر قرار نداشت و لحظه شماری می کردم تا شهدا را از نزدیک زیارت کنم.

قربان حق بین گفت : ساعاتی قبل از شروع تشییع شهدای گمنام، پیکرعزیزشان را در نمازخانه سپاه بردند تا مقدمات را آماده کنند ، من به همراه پدرخانمم که پدر شهیدان ترابی است و از رزمندگان دفاع مقدس به زیارت شهدا گمنام وارد سپاه ناحیه لنگرود شدیم .

وی در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت : وقتی وارد نماز خانه سپاه شدم دلم شکست و اشک از چشمانم جاری شد، نمی دانم چه شد که با دیدن پیکر شهدا دلم کربلایی شد و وقتی سرم را روی تابوت شهدا گذاشتم طلب برات کربلا گردم.

وی گفت : با شهدا درد دل می کردم و می گفتم که ای شهدای گمنام من هم با شما در آن عملیات فاو بودم و همرزم شما بودم .

اشک چشمانش بیشتر سرازیر شد و گفت : بگویید ببینم آیا مرا می شناسید ، آیا حرفهایم را می شنوید ، من می خواهم کربلا برورم و از شما می خواهم تا کربلا را قسمت من کنید ، ای شهدایی که امروز مهمان شهر ما هستید اگر شما حاجتم را ندهید به خون پاکتان قسم میخورم بعد از شما هیچ صحبیتی نمی کنم،دیگر روایتگری را کنار می گذارم و درد دل های دیگر که با شهدا در میام گذاشتم.

از چهره قربان کاملا می شد متوجه شد که حق را دیده بود و ما را بیشتر مشتاق کرد تا از بقیه خاطره وی جویا شویم.

پرسیدیم که این دعای شما اجابت شد یا خیر ؟

 

وی در پاسخ به سوال خبرنگار ما گفت : راوی دفاع مقدس بیان کرد : تشییع شهدا آغاز شد و مردم با شور و شعور از شهدا استقبال کردند تا به محل کنونی تدفین شهدا رسیدیم ، من هم داخل محوطه تدفین بودم که گوشی من به صدا درآمد ، جواب دادم و طرف مقابل بدون مقدمه گفت حاجی کربلا می آیی ؟ گفتم کی : گفت محرم ، سوال کردم هزینه اش چقدر می شود ؟ گفت حاجی تو بیا هزینه اش مهم نیست .

حق بین گفت : با شنیدن این حرف اشک از چشمانم سرازیر شد و دیگر توان صحبت نداشتم و تلفن را قطع کردم ، اون مجدد با من تماس گرفت و گفت : حاجی چی شد، می آیی یا نه؟ من هم گفتم اگر قسمت باشد ان شاالله

خبرنگار ما مجدد از وی سوال کرد که جواب سوال ما بی جواب ماند ، توانستید به کربلا بروید یا خیر ؟

حق بین گفت : بله من از ۳ محرم تا بعد از تاسوعا و عاشورا کربلا بودم و شهدا به قول نداده خودشان عمل کردند و ما از قولی که به شهدا داده ایم غافل شده ایم.