این آزادگان بودند که با امید به آینده، تیرگی‌های شب‌های ستم را تحمل نموده و شاهد طلوع فجر تابنده رهایی شدند.

۲۶ مرداد سالروز ورود آزادگان هم آنان که صبر از کف ربودند و طاقت از زانوی بی‌طاقتی گرفتند و با اسارت خویش که رنگی از شرف و زینتی از حماسه داشت، آزادگی را تفسیر کردند. آزادگانی که در کوران حوادث امتحان صبر و رشادت داده و در عرصه‌های رزم بر دستی سلاح و دست دیگر قرآن داشته و در دوران اسارت درس‌های شگفت و عظیمی از آزادگی و ایمان فراگرفتند. اگر درگذشته، کتاب‌های ادبی و سرمشق‌های خطاطی، شعر بالا را می‌خواندیم و می‌نوشتیم، امروز بر لوح زمان و بر صفحه تاریخ به برجسته‌ترین شکل ممکن، این حقیقت را می‌خوانیم و می‌بینیم که «آنکه نهال صبر بکارد، میوه ظفر می‌چیند!»

آنکه صبوری بپاشد، خرمن پیروزی برداشت می‌کند

و این آزادگان بودند که با امید به آینده، تیرگی‌های شب‌های ستم را تحمل نموده و شاهد طلوع فجر تابنده رهایی شدند.

آری آزادگان پرندگان خوش‌الحانی بودند که در دام خشونت، زندگی پر از عشق و امید به آینده را در فراروی خود دنبال نمودند و همین امید بود که باعث شد آزادگان، تحت سیطره تبلیغات سوء دشمن قرار نگیرند و باید گفت آزادگان، آزاده بودند قبل از اینکه آزاد شوند و اینان هم آنانی بودند که اسکلت خون‌آلود دشمن بعثی را در مثلث شوم شلمچه و در رگبار سلاح حلبچه به‌زانو درآوردند، پس بیاییم همه ما درس چگونه زیستن به همراه صبر، مقاومت و ایثار را از آنان بیاموزیم.

اینان همانانی بودند که در مقابل دشمن در زندان‌های دژخیمان بعثی آواز رهایی سر دادند و به‌حق، سفیری بودند در قلب دشمن، زیرا دیوارهای عبور ناپذیر اردوگاه‌ها، گواه دل روشن و عزم استوارشان بود.

خاطرات زیبایشان از دوران حماسه در میان بازداشتگاه‌ها بیانگر ایثار و مقاومت اینان بود و باید گفت که باهمدلی و همبستگی توانستند بازداشتگاه‌های تاریک را به زیستگاه روشنی مبدل سازند.

ساده زیستن در میانشان فرهنگ شده بود و همین سبب شد که درس چگونه زیستن را باهم بیاموزند.

راستی یاد پرستوهای عاشق بخیر مردانی که پشت خاک‌ریز پنهان اسارت با مقاومت، بذل جان نمودند و دل درگرو دوست دادند!

نمی‌دانم از کجا بگویم؛ اما آن‌قدر میدانم که از این‌همه تکرار خسته شده‌ام؛ دلم برای پرستوهای مهاجر موصل گرفته است و روحم د‌ر سلول‌های تنگ و تاریک؛ در کنار عاشقانه‌های جامانده از شهیدان آزاده به پرواز درآمد است. آه از پرواز گفتم؛ پرواز کبوتران حرم عشق به آن‌سوی دنیا؛ آنجا که به بیراهگی ختم نخواهد شد؛ آنجا که قسط حرف اول؛ میزان اصلی تقواست.

دلم از خاک‌ریز می‌گوید و آخر آشیانه پرستوها در شلمچه؛ و کبوتران بی‌نشانی که در آن مأوی گزیدند و بدن‌های بی‌سر که در خاک پاک بوارین سر گذاشتند.

دلم برای پلاک جبهه‌ها گرفته که خود شماره پرواز بود. پرواز در آسمان مثل همان ستاره‌های زمینی که از جزیره مجنون به آسمان عروج کردند…و چه زیبا بود ستاره‌های آسمان بر عروج ستاره‌های زمینی غبطه می‌خوردند جبهه مدینه اهل بلا بود و رزمنده خریدار بلا؛ همان بلایی که جان را جلا می‌داد.

یاد گردان کمیل بخیر که شهیدانش به علی (ع) پیوستند و نام کمیل را زنده کردند.

یاد اردوگاه‌های تکریت و العماره بخیر که آپارتمان‌های راحت‌طلبی را زیر پا له کردند و داستان خیمه‌های اباعبدالله را زنده نمودند. یاد کوه‌های سومار و حاج عمران بخیر که هزاران کوه‌های ایستادگی را پرورش دادند و در قرارگاه‌های وصل؛ بی‌قرار او شدند.

یاد موقعیت یا حسین ماووت بخیر که نیروهایش به فکر موقعیت! نبودند. یاد پل خیبر بخیر که فاصله دنیا و آخرت بود و امتداد جاده‌های صراط را نشان می‌داد.

یاد پیراهن خاکی بسیجی‌ها بخیر که سادگی و بی پیراگی را ترویج می‌داد.

یاد منورها بخیر که به دیدار چهره‌های نورانی می‌آمدند و به‌جای آن این چهرها به آسمان پرواز می‌کردند.

یاد اروندرود بخیر که هزاران تن در آن شنا کردند.

یاد بچه‌های خوب و باصفا و مظلوم آزاده بخیر که بساط آخرت را در کوله‌پشتی خود چیدند تا از دوری راه و کمی توشه افسوس نداشته باشند.

و یاد بی‌قراران بخیر؛ شهیدانی که زهد و تقوی از چهره‌های نورانی‌شان نمایان بود… یادشان بخیر که رفتند و ما را در این بازار وانفسا؛ بادلی زخمی جا گذاشتند و برایمان مرهمی نیست مگر یاد و نامشان…

یاد همه دوستانمان بخیر!

 

آزاده و جانباز هفتاد درصد

اسماعیل یکتایی لنگرودی

  • نویسنده : اسماعیل یکتایی