معجزه صبر 11 ساله

۱۴۰۲/۰۷/۲۵ ۱۷:۳۹ چاپ کد خبر: 188102
گویی همه درها داشت به روی زلیخا بسته می شد. او که به دانش آموزانش در شرایط سخت امید به روزهای روشن تری می داد در هاله ناامیدی گیر کرده بود. دست و پا می زد اما فرجی نمی شد تا اینکه پس از 11 سال معجزه را در ...

خبرگزاری فارس، رودسر - منور شعبان پور: دوستم لیلا در کلاچای برای خودش یک دفتر بیمه ای باز کرده است، چند روز قبل برای دیدنش رفته بودم که دست بر قضا خواهرش زلیخا هم در آنجا حضور داشت. از دیدن هر دو در یک زمان خیلی ذوق زده و خوشحال شدم پس از سلام و احوالپرسی و چند دقیقه ای صحبت کردن؛ زلیخا فوراََ از دفتر بیرون رفت و بعد از زمان کوتاهی در حالیکه لبخندی بر لب داشت، شیرینی به دست وارد شد تعارف کرد و گفتم: «این چه کاریه، اومده بودم آبجی رو ببینم که سعادت نصیبم شد شما رو هم دیدم»

گفت: «نه، قابلی نداره. شیرینی استخدامیه که قولش را داده بودم»

با خوشحالی خندیدم و در جوابش گفتم :«به شرطی این شیرینی رو می خورم که بهم بگی چطور این اتفاق افتاد.»

زلیخا پس از ۱۱ سال فعالیت به عنوان مشاور مذهبی و معلم تربیتی در مدرسه شبانه روزی خم پته رحیم آباد، توانسته است در سال تحصیلی گذشته استخدام آموزش و پرورش شود. او قصه استخدام شدنش را بیشتر شبیه به یک معجزه بیان می کند: «در سال سوم حوزه علمیه مشغول به تحصیل بودم که اعلام شد در قالب طرح امین برای مدارس، مشاور مذهبی جذب می کنند. از آنجایی که خلی به کار در مدرسه و بودن با دانش آموزان علاقمند بودم، در این طرح شرکت کردم و برای سال تحصیلی ۹۰-۸۹ در مدرسه شبانه روزی دخترانه خم پته رحیم آباد با اندک حقوق، در دو مقطع تحصیلی راهنمایی و دبیرستان کارم را آغاز کردم. قرار بود با دانش آموزانی سر و کار داشته باشم که دور از خانواده و در خوابگاه زندگی می کردند.»

سوت زدن و تمسخر حجاب معلم 

زلیخا درباره تجربیاتش از تدریس می گفت: « در بین دختران گروه سنی راهنمایی و دبیرستان، تیپ و ظاهر برای دختران بسیار مهم است. بنابراین معلمی که در کلاس درس و چه خارج از کلاس با چادر باشد خیلی برایشان جذابیت نداشت. شاید دوست داشتند به جای یک معلم چادری، یک معلم خوش لباس و شیک نصیبشان می شد.»

زلیخا می گفت که حجابش در ابتدا برای برخی از دختران مدرسه خنده دار بود و سعی می کردند از او فاصله بگیرند: «دختران با سوت زدن و خندیدن، حجابم را به تمسخر می گرفتند و سعی می کردند همان شیطنت های دخترانه مدرسه ای بودن خود را بروز دهند. باید اعتراف کنم کنار آمدن با این رفتارها برای منه معلم تازه وارد و صفر کیلومتر در ابتدا سخت بود. سخت بودن نه فقط به این معنا که مورد تمسخر عده ای بودم، بلکه می بایست راهی می یافتم برای ارتباط و تعامل با این دختران برای هدفی که بودنم را در آنجا توجیه کند؛ تربیت فرزندان سرزمینم، فرزندانی که قرار است آینده کشورم را پرافتخار بسازند بار سنگینی را بر دوش خود احساس می کردم، اینکه چگونه رفتار کنم که بتوانم قسمتی از خاطرات قشنگ ذهنشان باشم.»

تمسخری که منجر به یک انتخاب شد

این مربی تربیتی برای گرفتن ارتباط با دانش آموزان دست از تلاش نکشید و تا جایی این مسیر را ادامه داد و از انتخاب شاگردانش گفت: «این دانش آموزان نوجوان از دین فقط سیاهی چادرم و ساعت خاصی به نام زنگ قرآن و نماز می دانستند، من هم نمی خواستم مانند برخی از معلمان در قضیه مسائل تربیتی و مذهبی دانش آموزان سختگیر باشم. چه بسا در این سختگیری ها شرایط انحراف دینی و اخلاقی این نوجوانانی که امانت دست ما هستند فراهم شود و دیگر جای جبران باقی نماند. بنابراین صبورانه و آرام آرام با رفتاری ملایم و صمیمی تلاش کردم وارد جمعشان شوم و حس نزدیکی و ارتباط را در دانش آموزان با نگاه کردن مهرآمیز، سلام کردن، لبخند زدن، دست دادن، هم بازی شدن در ساعت های بیکاری و ساعت های تفریحی، کمک کردن در حل مشکلات درسی، مسؤولیت دادن در برنامه های گروهی مدرسه تقویت کنم. این آهنگ ارتباط شاید در ابتدا کوتاه اما در نهایت قوی و قوی تر می شد.»

این معلم صبور و توانمند زنگ های تفریح، ساعت های بیکاری و بیشتر اوقاتش را با دانش آموزانش سپری می کرد تا بتواند برای هدفی که در ذهن داشت را پیاده کند، تا جایی که شده بود محرم راز دانش آموزانی که در ابتدا در برابر ارتباط با او مقاومت می کردند: «من شدم محرم راز بسیاری از این دختران. برای راهنمایی گرفتن مسائلی را با من مطرح می کردند که به کسی نگفته بودند. طوری شد که همان دانش آموزانی که برایم سوت می زدند برای حضور در نمازهای وحدت مدرسه از هم سبقت می گرفتند. چادر مشکی من آنقدر برای برخی از دختران مدرسه جاذبه ایجاد کرد که خودشان داوطلبانه چادر را انتخاب کردند و در ساعت های تفریحی هم از سر برنمی داشتند. حتی برخی از دانش آموزان برای تحصیلات حوزوی از من اطلاعات می گرفتند. تعدادی از این دختران در حال حاضر وارد حوزه شدند که  در سطوح مختلف در حال تحصیل هستند. زمان به من که معلم تربیتی مدرسه بودم و دانش آموزان اجازه داد که تعامل و هم افزایی خوبی با هم برقرار کنیم، دختران در کنار آموزش و فراگیری علم، اندیشه های دینی، رفتارهای اسلامی و معنوی خود را که می توانست در شکل دهی نیازهای درونی شان تأثیرگذار باشد، تقویت می کردند».

معجزه دعای مادر و پدر برای محقق شدن آرزوی ۱۱ ساله

این معلم رحیم آبادی که عاشق دانش آموزانش بود پس از ۱۱ سال فعالیت در مدرسه سرانجام به استخدام آموزش و پرورش درآمد: «زمان می گذشت و من پس از ۱۱ سال همچنان به عنوان یک مربی مذهبی و تربیتی در مدرسه دخترانه خمپته فعالیت می کردم. با اینکه از بودن در کنار دانش آموزان و کمک به معرفت های شناختی و دینی آن ها راضی بودم اما چیزی که آزار دهنده بود گذشت سال ها و بلاتکلیفی من در مدرسه فقط به عنوان یک مربی، نه استخدام و نه حقوقی که نقطه امید و پشتوانه ای برای دوران سخت زندگیم شود.»

کم کم شرایط سنی نیز مطرح شد و اگر آموزش و پرورش هم می خواست نیرو استخدام کند، شرایط مانع این کار می شد.گویی همه درها داشت به روی زلیخا بسته می شد. او که به دانش آموزانش در شرایط سخت امید به روزهای روشن تری می داد در هاله ناامیدی گیر کرده بود: «دست و پا می زدم در این قضیه یکی همیشه همراهم بود. گاهی مواقع جلوتر از من وقتی دیگر تقلایی برای جذب شدن نداشتم، او بود که به من روحیه و انرژی می داد و برای ادامه راه اصرار داشت و تشویقم می کرد فرشته ای بی همتا و گوهری پرارزش به نام مادر و همچنین پدر.»

در واقع دعاهای خیر والدین این بانوی معلم بود به باور خودش درهای معجزه را به سویش باز کرد: « با اینکه پس از ۱۱ سال که هیچ اتفاقی در آموزش و پرورش نیفتاده بود. قانونی برای جذب نیروهایی مثل من صادر شد. شرایط سنی هم مد نظر قرار نگرفت و در اوج ناباوری، آرزوهایم طعم شیرین حقیقیت به خود گرفت، توانستم در آموزش و پرورش جذب شوم و برای سال تحصیلی گذشته به عنوان معلم پایه پنجم پسران در گلدشت رحیم آباد تدریس کردم و همان عشقی را که در حوزه تربیتی به دانش آموزانم هدیه می دادم این بار در هر دو حوزه، آموزشی و تربیتی به این کودکان و نونهالان هدیه دادم؛ با این امید که بتوانم کلاس متفاوتی برای دانش آموزانم رقم بزنم.»

 

خوشبخت ترین آدم روی کره زمین 

این معلم با سابقه که به تازگی رسماََ معلم آموزش و پرورش شده درباره خاطرات شیرینش چنین می گوید: «هر چه از زمان معلمی می گذرد من بیشتر به عمق بی نهایت این عشق عظیم فرو می روم و به آن افتخار می کنم. از معلم بودن در مدرسه شبانه روزی بسیار لذت می بردم. هنوز هم که به یاد خاطرات آن روزها می افتم بغض گلویم را می بندد.»

علاقه به کودکان و دانش آموزان دلیل اصلی این معلم رحیم آبادی برای انتخاب شغل معلمی بود: «من خوشبخت ترین آدم روی کره زمین هستم، چون والدین مهربانی دارم که با دعاهای خیر خود سبب می شوند تا راه های بسته زندگی ام هموارتر شوند و خوشبختم چون بهترین لحظات زندگی ام را به عنوان یک معلم به آموزش و تربیت آینده سازان کشورم مشغول هستم، باشد در کنار سایر همکارانم بتوانم در رشد و بالندگی سرزمینم گام های مؤثری بردارم.»

اگر انسان در کنار تلاش و کوشش برای رسیدن به مقصد به خدا توکل کند یقیناََ خداوند برای او راه خروجی قرار خواهد داد و بر همه مشکلات فائق خواهد آمد و از جایی که گمان نمی کند خواسته اش محقق خواهد شد، داستان این بانوی گیلانی گواهی است بر این مطلب که خداوند هرکه را بخواهد بدون حساب روزی می دهد و اگر این امر با تلاش و صبر و پشتکار باشد درهای رحمت الهی به رویش باز خواهد شد.

انتهای پیام/۸۴۰۰۷

همرسانی کنید:

طراحی و پیاده سازی توسط: بیدسان